راه دوســـتی به هدف برطرف سازی شک، شبه و افکار منفی از اذهان و ایجاد ارتباط سالم در میان جامعه و خانواده راه اندازی شده است و در راستای محبت و دوستی قدم بر می دارد....................
جـسـتـجـو درسـایت

قرآن یک نوشتار یا یک گفتار؟ -------------------------------ا



نویسنده:  احمد آل حسین

إِنَّ اللَّهَ اشتَرىٰ مِنَ المُؤمِنينَ أَنفُسَهُم وَأَموٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقٰتِلونَ فى سَبيلِ اللَّهِ فَيَقتُلونَ وَيُقتَلونَ وَعدًا عَلَيهِ حَقًّا فِى التَّورىٰةِ وَالإِنجيلِ وَالقُرءانِ وَمَن أَوفىٰ بِعَهدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاستَبشِروا بِبَيعِكُمُ الَّذى بايَعتُم بِهِ وَذٰلِكَ هُوَ الفَوزُ العَظيمُ ﴿التوبة: ١١١﴾

آیه به وضوح نشان می دهد که از همان ابتدا بنا بر نوشتن کتاب بوده است. خواندن و نوشتن در جامعه عرب زمان نزول رواج نداشته است و از این رو قرائت شفاهی و حفظ کردن متن یک ضرورت بوده تا یک هدف. هدف اما مکتوب و ثبت و حفظ کردن فیزیکی بوده است. اصلا افتخار اسلام این است که به قول شریعتی یک جهش در تاریخ تمدن بوده است به سوی مدنیت از طریق گسترش فرهنگ نوشتاری در جوامعی شفاهی. گسترش این فرهنگ باعث شد تا تاریخ نگاری (که البته در زمان یونانیان صورت می گرفت) به شکل یک فرهنگ عمومی تری ظاهر شود. انکار کتابت قران انکار یک تمدن است. انکار یک تاریخ است. انکار هویت اسلامی ماست.

Detail From A Dead Sea Scroll (Photo credit: Ken and Nyetta)

درزمان نزول قرآن توریه و انجیل به عنوان کتب ادیان قبلی مورد شناخت همگان بوده است. قرار دادن قران در کنار آنها و البته بعد از آنها در آیه فوق حکایت از آن دارد که حتی نام این کتاب انتخاب هم شده بوده است. کتابی در حال تدوین که به خود اشاره های متعددی دارد. همچنین این حضرات (از حوزه های کپک زده بریده و به غرب رمیده و از تاریخ و فرهنگ خودی بیگانه و با آن همه زحمات روشنفکران مذهبی عناد ورزنده) توجه ندارند که کبمه قرأ صرفا به معنی خواندن از بر یاتکرار شفاهی یک مکتب نیست. قرأ در اصل به معنی جمع آوری کردن و تحویل نوشتار به گفتار است! حتی شامل قرائت صامت نیز هست. بنابراین معنی دقیق این کلمه به معنی خواندن از روی یک متن است. همچنین به معنی مطالعه کردن و بررسی کردن برای رسیدن به یک نتیجه است. قرآن پس کتابی است برای مطالعه به زبان امروزی تر.

حتی نگاه کنید به اولین آیات نزول (حتی اگر هم دقیقا اولین آیه ها نبوده باشند حتما جزو اولین آیات وحی شده بوده اند):

اقرَأ بِاسمِ رَبِّكَ الَّذى خَلَقَ ﴿١﴾ خَلَقَ الإِنسٰنَ مِن عَلَقٍ ﴿٢﴾ اقرَأ وَرَبُّكَ الأَكرَمُ ﴿٣﴾ الَّذى عَلَّمَ بِالقَلَمِ ﴿٤﴾ عَلَّمَ الإِنسٰنَ ما لَم يَعلَم ﴿٥﴾

الذی علم بالقلم. این تاکید بر قلم در آن جامعه نا آشنا با نویسندگی چیست. اشاره صریح و انقلابی است به تحقق یک انقلاب فرهنگی عظیم. برای یک مسلمان و خصوصا محمد اگر خدا تعلم را از طریق قلم می داند چه جای شکی باقی می ماند که از همان ابتدا قلم را برای تعلیم قرآن بکار نبندد!؟

اقرا باسم ربک الذی خلق یعنی (بنویس و) بخوان (نه فقط بخوان). یعنی آغاز کن این نوشتن و خواندن را با نام پروردگارت که خلق می کند. و از اینروست که اول هر سوره با نام او آغاز می شود.

—————————————

اقای مهدی خلجی اخیرا در سایت بی بی سی به معرفی یک کتاب فرانسوی در مورد قرآن پرداخته است: ‹قرآن؛ شرحی برای جوانان’؛ روایت ساده و انتقادی از قرآن

این پاسخ را در صفحه فیس بوک ایشان نهادم تا بلکه باب بحثی سازنده باز شود:

جزو اخلاق پژوهش این است که حد اقل در مقام مرور ادبیات تحقیق دیدگاههای مخالف یکدیگر مورد بررسی قرار گیرند. متاسفانه این کار به شکل مقابل هم گذاشتن ادعاهای سنتی علیه ادعاهای مدرن که لباس علمی بودن هم به خود می پوشند صورت می گیرد که بیشتر روش شرقشناسانه است تا روشی که دارای انصاف باشد.
زمان پریشی ممکن است به بخشی از افکار سنتی تعلق بگیرد اما مطالعات و تحقیقات به اصطلاح ماقبل مدرن بسیاری وجود دارد که در دو مقوله کودکانه سنت علیه تجدد جای نمی گیرند. متاسفانه همین زمان پریشی خود بلای جان منتقدین متجدد می شود. مثلا نگاه کنید به این تصور که عثمان می توانسته با زور شمشیر تمامی نسخه های دیگر را برای تمامی طول تاریخ بشری و در سرتاسر تمدن رو به گسترش و متنوع اسلامی زمان خود از صفحه روزگار بردارد. چنین توهم توطئه ای ناشی از همین زمان پریشی تعمیم تجربه های جمهوری اسلامی و نظام استالینیستی مدرن به اعصار گذشته است. حتی با مدرن ترین ابزار ارعاب و سانسور امروز هم امثال استالین از رسیدن به چنین هدفی بازمانده اند! ادعای این که شیعیان در مورد اعتبار مصحف عثمان اختلاف کردند و بعد اختلاف وانهادند هم یک دروغ بیش نیست. اول این که تشیع به معنی امروزین کلمه در آن زمان موجود نبود! (به این زمان پریشی نگوییم چه باید بگوییم!!) ثانیا اگر علی را منبع اولیه و مرجع تشیع بدانیم علی بعد از عثمال خلیفه شد و تصور این که علی حتی یک کلمه در مورد مصحف عثمان صحبت نکرده است و تلاشی برای بازگرداندن نسخه اصلی قرآن یا نسخه های دیگر نکرده است جای بسیار تعجب خواهد بود (آنهم علی!) .

در باب مفهوم قرائت هم نویسنده آشکارا به اشتباه است. مدعی شده است که این کلمه بعدا در اشاره به خواندن از روی کتاب یا نوشته تبدیل شده است. احتمالا نویسنده از اینکه از زمان پریشی کلمه قرأ توانسته است به پرهیزد به خود می بالد. حال آنکه از اتفاق در قرآن این کلمه در اشاره مستقیم و همراه با کلمه کتاب چندین بار بکار رفته است. به عنوان مثال:

فَإِن كُنتَ فى شَكٍّ مِمّا أَنزَلنا إِلَيكَ فَسـَٔلِ الَّذينَ يَقرَءونَ الكِتٰبَ مِن قَبلِكَ ۚ لَقَد جاءَكَ الحَقُّ مِن رَبِّكَ فَلا تَكونَنَّ مِنَ المُمتَرينَ ﴿ یونس ٩٤﴾
أَو يَكونَ لَكَ بَيتٌ مِن زُخرُفٍ أَو تَرقىٰ فِى السَّماءِ وَلَن نُؤمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتّىٰ تُنَزِّلَ عَلَينا كِتٰبًا نَقرَؤُهُ قُل سُبحانَ رَبّى هَل كُنتُ إِلّا بَشَرًا رَسولًا ﴿الإسراء: ٩٣﴾

همچنین در خود قرآن این کلمه در اشاره به یک واحد نوشتاری در حال تکوین بکار رفته است. و بارها از کلمه هذا در اشاره به واحد بودن آن و از کلمات قرائت و تلاوت در اشاره به خواندن از روی استفاده شده است.

وَإِذا قُرِئَ القُرءانُ فَاستَمِعوا لَهُ وَأَنصِتوا لَعَلَّكُم تُرحَمونَ ﴿الأعراف: ٢٠٤﴾
إِنَّ هٰذَا القُرءانَ يَهدى لِلَّتى هِىَ أَقوَمُ وَيُبَشِّرُ المُؤمِنينَ الَّذينَ يَعمَلونَ الصّٰلِحٰتِ أَنَّ لَهُم أَجرًا كَبيرًا ﴿الإسراء: ٩﴾
إِنَّ هٰذَا القُرءانَ يَقُصُّ عَلىٰ بَنى إِسرٰءيلَ أَكثَرَ الَّذى هُم فيهِ يَختَلِفونَ ﴿النمل: ٧٦﴾

بکار بردن کلمه قران در کنار تورات و انجیل که در آن زمان به شکل مکتوب موجود بودند نیز اشاره به تلاش مسلمانان به تدوین کتاب خاص خودشان دارد:
إِنَّ اللَّهَ اشتَرىٰ مِنَ المُؤمِنينَ أَنفُسَهُم وَأَموٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقٰتِلونَ فى سَبيلِ اللَّهِ فَيَقتُلونَ وَيُقتَلونَ وَعدًا عَلَيهِ حَقًّا فِى التَّورىٰةِ وَالإِنجيلِ وَالقُرءانِ وَمَن أَوفىٰ بِعَهدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاستَبشِروا بِبَيعِكُمُ الَّذى بايَعتُم بِهِ وَذٰلِكَ هُوَ الفَوزُ العَظيمُ ﴿التوبة: ١١١﴾

در این موارد می توان بحث بسیار کرد. بنده فرانسه نمی دانم و لذا در مورد این کتاب و منابع مورد استفاده آن و صلاحیت علمی نویسنده نمی توانم قضاوت کنم.

اما روش ایشان و امثال ایشان در برخورد با این مسئله را (آنگونه که در این معرفی آمده است یا آنگونه که سایرین در منابع مشابه فارسی و انگلیسی مطرح کرده اند) نه به لحاظ علمی مکفی و قابل قبول می دانم و نه به لحاظ اخلاق پژوهش درست و منصفانه. اخلاق پژوهش قرآنی حکم می کند که دلایل و شواهد مقابل هم قرار داده شوند و در صورتی که حتی اگر در اثبات اصل بودن قران موجود قانع نمی شوند دست به ادعاهای متعین و متقن بر مبنای مدارک و شواهدی که نمی توانند بیاورند و بیشتر خیالاتی است نزنند. این که عثمان قادر بوده است تمامی نسخه های قرآن را از صفحه تاریخ و روزگار بردارد و مخالفین را سر ببرد نیاز به مدرک دارد. اینکه قران مکتوب نمی شده است (در حالی که اسامی کاتبین وحی را می توان لیست کرد) نیاز به مدرک دارد و آنهم مدرکی قوی تر و غنی تر از طرف مقابل. این انگ سنتی بستن به مدعیان کلام خدا بودن یا اصل بودن قران مشکلی را حل نمی کند. برعکس یک محقق به ظاهر مدعی تجدد باید در امر تشخیص و بررسی مدارک از یک سنتی به مراتب دقیق تر باشد نه انکه لیستی از احتمالات تاریخی و حوادث را کنار مجموعه ای تعاریف کلمات عربی از قاموس های مختلف و بررسی های مردم شناختی شرق شناسانه ناکامل قبایل عربی بگذارد و با کبری صغری چیدن به نتیجه ای متقن تر و دترمینینستی تر از یک به اصطلاح سنتی برسد. مجددا توصیه می کنم دایره تحقیق را به طور عمیق تری به منابع مختلف گسترش دهید و اشتباه حوزه های را در نقطه مقابل آنها در روش و منش پژوهش تکرار نفرمایید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر