راه دوســـتی به هدف برطرف سازی شک، شبه و افکار منفی از اذهان و ایجاد ارتباط سالم در میان جامعه و خانواده راه اندازی شده است و در راستای محبت و دوستی قدم بر می دارد....................
جـسـتـجـو درسـایت

ابن ابی شیبه چه گفته است؟ افسانه آتش زدن خانه فاطمه

نویسنده: رجاء
سایت ولی عصر به عنوان اسناد هجوم به خانه فاطمه رضی الله  روایت های متعددی را ارائه داده است که همه ضعیف و یا موضوع هستند که یکی  از آن ها روایت ابن ابی شیبه است. برای اینکه در این روایت دست به تحریف و دروغ زده است لازم است حدیث را به طور درست برسی کنیم تا ببینیم جریان چیست.
ابن ابی شیبه در کتاب معروفش  مصنف ابن أبي شيبة » كِتَابُ الْمَغَازِي » مَا جَاءَ فِي خِلَافَةِ أَبِي بَكْرٍ وَسِيرَتِهِ فِي "...گفته است از محمد پسر بشر و او از عبید الله پسر عمر و عبید الله از زید پسر اسلم و او از پدرش اسلم حدیث روایت می کند که
هنگامی که بعد از فوت پیامبرخدا با ابوبکر بیعت شد، علی و زبیر نزد فاطمه می آمدند و با او به مشاوره پرمی داختند و دوباره به حرف خودشان بر می گشتند. وقتی این خبر به عمر بن خطاب رسید، نزد فاطمه آمد و گفت: ای دختر رسول خدا! به خدا هیچ کس محبوب تر از پدرت نزد ما نبود و بعد از پدرت هیچکس محبوب تر از تو نزد ما نیست! به خدا قسم اگر این افراد نزد تو جمع شوند این محبت مانع نخواهد شد که دستور بدهم این خانه را بر روی آن ها آتش بزنند.
اسلم می گوید: هنگامی عمر بیرون رفت و آن ها نزد فاطمه آمدند؛ فاطمه گفت: می دانید که عمر نزد من آمد و قسم خورد که اگر برگشتید خانه را بر روی شما خواهد سوزاند. به خدا آنچه را که به آن قسم خورده است انجام خواهد داد. برگردید و کار درست را انجام دهید و نظر تان را مشخص نمایید. و دیگر نزد من بر نگردید.
آن ها برگشتند و دیگر نزد او نرفتند تا اینکه با ابوبکر بیعت کردند.
 متن  حدیث این است:
مصنف ابن أبي شيبة » كِتَابُ الْمَغَازِي » مَا جَاءَ فِي خِلَافَةِ أَبِي بَكْرٍ وَسِيرَتِهِ فِي "... (حديث موقوف) حَدَّثَنَا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرٍ ، حدثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ ، حَدَّثَنَا زَيْدُ بْنُ أَسْلَمَ ، عَنْ أَبِيهِ أَسْلَمَ : أَنَّهُ حِينَ بُويِعَ لِأَبِي بَكْرٍ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، كَانَ عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ يَدْخُلَانِ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَيُشَاوِرُونَهَا ، وَيَرْتَجِعُونَ فِي أَمْرِهِمْ , فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِكَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ خَرَجَ حَتَّى دَخَلَ عَلَى فَاطِمَةَ ، فَقَالَ : " يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ , وَاللَّهِ مَا مِنْ أَحَدٍ أَحَبَّ إِلَيْنَا مِنْ أَبِيكَ , وَمَا مِنْ أَحَدٍ أَحَبَّ إِلَيْنَا بَعْدَ أَبِيكَ مِنْكَ , وَايْمُ اللَّهِ مَا ذَاكَ بِمَانِعِي إِنِ اجْتَمَعَ هَؤُلَاءِ النَّفَرُ عِنْدَكِ ، أَنْ آمُرَ بِهِمْ أَنْ يُحَرَّقَ عَلَيْهِمُ الْبَيْتُ " , قَالَ : فَلَمَّا خَرَجَ عُمَرُ ، جَاءُوهَا فَقَالَتْ : تَعْلَمُونَ أَنَّ عُمَرَ قَدْ جَاءَنِي ، وَقَدْ حَلَفَ بِاللَّهِ لَئِنْ عُدْتُمْ لَيُحَرِّقَنَّ عَلَيْكُمُ الْبَيْتَ ، وَايْمُ اللَّهِ لَيَمْضِيَنَّ لِمَا حَلَفَ عَلَيْهِ , فَانْصَرِفُوا رَاشِدِينَ , فَرَوْا رَأْيَكُمْ وَلَا تَرْجِعُوا إِلَيَّ . فَانْصَرَفُوا عَنْهَا فَلَمْ يَرْجِعُوا إِلَيْهَا حَتَّى بَايَعُوا لِأَبِي بَكْرٍ".
لینک حدیث:
برخی از علمای شیعه از این حدیث با تدلیس و قطع متن، بر آتش زدن و هجوم به خانه فاطمه رضی الله عنها و شهادت او ، بیعت اجباری و ... استدلال کرده اند. لذا در متن این حدیث روی این جمله ها دقت کنید:
 بُويِعَ لِأَبِي بَكْرٍ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ
فَيُشَاوِرُونَهَا ، وَيَرْتَجِعُونَ فِي أَمْرِهِمْ
یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ , وَاللَّهِ مَا مِنْ أَحَدٍ أَحَبَّ إِلَيْنَا مِنْ أَبِيكَ , وَمَا مِنْ أَحَدٍ أَحَبَّ إِلَيْنَا بَعْدَ أَبِيكَ مِنْكَ
ايْمُ اللَّهِ مَا ذَاكَ بِمَانِعِي إِنِ اجْتَمَعَ هَؤُلَاءِ النَّفَرُ عِنْدَكِ ، أَنْ آمُرَ بِهِمْ أَنْ يُحَرَّقَ عَلَيْهِمُ الْبَيْتُ
انْصَرِفُوا رَاشِدِينَ , فَرَوْا رَأْيَكُمْ وَلَا تَرْجِعُوا إِلَيَّ
فَانْصَرَفُوا عَنْهَا فَلَمْ يَرْجِعُوا إِلَيْهَا حَتَّى بَايَعُوا لِأَبِي بَكْرٍ
متن حدیث مطالب زیر را می رساند:
1-     بعد از پیامبر % بیعت همگانی با ابوبکر ^انجام شده بود.
2-      افراد محدودی همچون علی و طلحه متردد بودند و نظر فاطمه هم به بیعت با ابوبکر بود.
3-     جایگاه والای فاطمه در نزد عمر ^.
4-     عمر فقط نمی خواست از جایگاه او دیگران سوء استفاده کنند و مانع جمع شدن و فتنه اندازی مردم در نزد فاطمه شد.
5-     عمر هرگز در مورد بیعت حرفی به زبان نیاورد
6-     فاطمه هم تحمیل نکرد که آن ها حتما بیعت کنند؛ بلکه گفت نظرتان را مشخص کنید.
7-     آخر الامر آنها حرفی از مخالفت نزدند و دلیلی هم بر عدم صلاحیت و پذیرش ابوبکر^ارائه ندادند و فقط تصمیم شان را مشخص کردند که بیعت کنند و با کمال میل بیعت کردند.
سند این حدیث از نگاه محدثین ضعیف و غیر قابل استدلال است. چون راوی که اسلم است از جریانی حکایت دارد که خودش آنجا نبوده است و معلوم نیست که از چه کسی شنیده و چه کسی این جریان را دیده است؟! چون اسلم غلام عمر بود که در آن زمان در مدینه نبود و حضرت عمر شش ماه بعد یعنی زمان خلافت ابوبکر که برای حج رفته بود آنجا او را خرید.
منبع:
لینک کتاب:
این حدیث را موقوف می گویند و آن را مرسل هم نمی شود گفت. چون امام أبو عبد الله الحاكم رحمه الله می گوید:" فَإِنَّ مَشَايِخَ الْحَدِيثِ لَمْ يَخْتَلِفُوا فِي أَنَّ الْحَدِيثَ الْمُرْسَلَ هُوَ الَّذِي يَرْوِيهِ الْمُحَدِّثُ بِأَسَانِيدَ مُتَّصِلَةً إِلَى التَّابِعِيِّ فَيَقُولُ التَّابِعِيُّ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ" معرفة علوم حدیث لحاکم؛ ذکر النوع الثامن من علوم الحدیث الثامن من هذا العلم معرفة المراسیل ص 25
یعنی: علماء حدیث در این اتفاق دارند که حدیث مرسل حدیثی است که محدث آن حدیث را با سندهای متصل به تابعی، روایت می کند و تابعی می گوید "رسول الله ص گفت..."
علاوه بر این؛ حدیث مرسل جزء احادیث ضعیف است چون یکی از شروط حدیث صحیح این است که مرسل نباشد و اقسام حدیث ضعیف قرار ذیل است: الموضوع، والمقلوب، والشاذ، والمعلل، والمضطرب، والمرسل، والمنقطع، والمعضل، وغير ذلك. شرح الاختصار علوم الحدیث الملاحم، النوع الثالث:الحديث الضعيف ص 106.
همانطور که برخی از علماء حدیث ضعیف را قابل حجت دانسته اند و آن هم فقط در فضائل کار برد دارد نه در احکام، هامنطور حدیث مرسل را نیز قابل حجت می دانند.
اما تعدادی احادیث صحیحی که حکایت از بیعت همگانی و با رضایت کامل مردم دارد، قرار ذیل است:
ابن ابی شیبه در حدیث دیگری که قبل از این حدیث قرار دارد می گوید: وقتی عمر گفت: ای انصار؛ آیا نمی دانید رسول خدا دستور داد که ابوبکر به مردم پیش نماز شود؟
مردم گفتند بله درست است!
عمر گفت: چه کسی خوش دارد که بر ابوبکر جلو شود؟
 آن ها گفتند: پناه می بریم به خدا که بر ابوبکر جلو شویم.
لینک حدیث:
باز خود ابن ابی شیبه قبل از این حدیث، حدیث طولانی دیگری را از ابن عباس که در آن  بیعت همگانی تصریح شده است؛ ذکر می کند که ابن عباس می گوید: عمر گفت: به ما خبر رسید که انصار در سقیفه  می خواهند با سعد بیعت کنند. من، ابوبکر و ابو عبیده با عجله طرف آن ها رفتیم تا در مورد اسلام با آنها به طور شفاف حرف بزنیم. من می خواستم حرفی بزنم که ابوبکر گفت: ای عمر تو ساکت باش و بس از حمد و ثنای خدا گفت: ای قوم انصار! ما منکر فضل شما و گرفتاری های تان در اسلام و منکر حق واجبی که بر گردن ما دارید نیستیم؛ لیکن باید بدانید قریش قدر و منزلتی در نزد عرب دارند که بقیه مردم ندارند و عرب ها فقط بر یکی از قریش اجتماع می کنند. پس ما امیر هستیم و شما وزیر هستید. پس از خدا بترسید و اسلام را دچار تفرقه نکنید. شما نخستین کسانی نباشید که در اسلام چیزی جدیدی را به وجود آوردند. پس بدانید که من به یکی از این دو نفر راضی هستم؛ عمر و ابو عبیده و با هریکی از این دو بیعت کنید، او مورد اعتماد شما است.
عمر در ادامه می گوید: من گفتم به خدا در غیر از کار گناه اگر کشته شوم و دوباره زنده شوم و کشته شوم و دوباره زنده شوم، برای من بهتر است از اینکه امیر قومی باشم که در بین آن ها ابوبکر باشد! سپس گفتم: ای انصار ای مسلمانان! مناسب ترین انسان در امور رسول خدا بعد از خود او دومین آنها است که در غار بودند؛ ابوبکر که بطور علنی از همه جلو تر ایمان آورد. وقتی دست او را گرفتم، تعدادی از انصار قبل از اینکه من دست بدهم از من سبقت گرفتند و دستشان را به دست ابو بکر زدند. سپس من هم دستم را به دست ابوبکر زدم و مردم پشت سر هم با او بیعت کردند. در ادامه می گوید: خداوند متعال امور مسلمانان را به ابو بکر جمع کرد.
لینک حدیث:
اما روایت صحیحی دیگری که اسم اشخاص را می برد و تصریح دارد علی با کمال میل و در همان اول با ابوبکر بیعت کرد، در سنن الکبری بیهقی، مستدرک علی صحیحین، بدایه النهایه و مسند احمد از طریق ابوسعید خدری چنین روایت شده است: وقتی ابوبکر بر روی منبر نشست، به مردم نگاه کرد و وقتی علی را ندید در مورد او سوال کرد. تعدادی از انصار بلند شدند و رفتنتد و علی را آوردند. ابوبکر گفت: تو که پسر عمو و دادماد رسول خدا هستی؛ خواستی عصای دست مسلمانان را شق کنی؟
علی گفت: "هیچ ملامتی بر تو نیست ای خلیفه رسول خدا" و با او بیعت کرد. سپس ابوبکر زبیر را هم ندید و در مورد او سوال کرد که او را هم آوردند. ابوبکر گفت: پسر عمه و حواری رسول خدا هستی، خواستی عصای مسلمانان رو شق کنی؟
زبیر هم گفت: "هیچ ملامتی بر تو نیست ای خلیفه خدا" و با او بیعت کرد.
پس سؤال اینجاست که آیا ملامتی را می شود بر گردن انصار انداخت که چرا شوری تشکیل دادند تا یکی را جانشین تعین کنند؟
در پاسخ این سؤال باید گفت که انصار عادت شان این بود که در هر اموری شوری تشکیل می دادند و قرآن هم سوره به اسم شوری نازل کرده و در آیه 38 آن این کار آن ها را ستوده و گفت: وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ.
ترجمه: و آنان كه دعوت پروردگارشان را پاسخ دادند و نماز گذاردند و كارشان بر پايه مشورت با يكديگر است و از آنچه به آنها روزى داده‌ايم انفاق مى‌كنند.
این انصار همانطورکه قبل از اسلام؛ شوری تشکیل داده و به رسول الله ایمان آوردند و ایشان را با یارانش در مدینه پناه داند، بعد از فوت رسول الله ص در «سقیفۀ بنی ساعده» نیز شوری تشکیل دادند و نظر شان اول این بود که امیری را از میان خودشان یعنی انصار انتخاب کنند اما بعد از رای زنی با مهاجرین همه با یک رای روی ابوبکر توافق کردند و دیگر اسمی از کسی نبردند.
جالب اینجاست که پیامبر خدا در مورد انصار گفته بود: "اگر همه‌ مردم، راهي را در پيش بگيرند و انصار، راه ديگري را؛ من به راه انصار مي‌روم"
این حدیث را صحابه های معروف از جمله براء بن عاذب، ابو قتاده، ابی بن کعب، زید بن عاصم، انس بن مالک، ابو سعید خدری و ابوبکر صدیق حدیثی را روایت کرده اند که سند آن صحیح بوده و در مسند احمد به حدیث شماره 22615، شماره، 21258، شماره 21246 شماره 16470 شماره 13913 شماره 11636 شماره 18 و در ترمذی به شماره 3900 و شماره 3901 ذکر شده است.
لینک تعدادی از این احادیث:
حتی پیامبر % خطاب به انصار فرمودند: شما بعد از من فداکاری های خواهید کرد. پس تا زمانی صبر داشته باشید که بر سر حوض با ملاقات کنید.
لینک حدیث:

حالا اگر پیامبر خدا علی^ را جانشین تعین کرده بود؛ این مردم که خدا و پیامبر از آنها تعریف کرده است و خدمات بزرگی به اسلام کرده اند، چرا برای جانشینی پیامبر% شوری تشکیل بدهند و حتی اسمی از علی ^ نبرند؟!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر