نویسنده: احمد آل حسین
ایراد گرفته اند که قرآن با کنار هم گذاشتن اولاد واموال و فتنه دانستن هر دو نگرش منفی به فرزند دارد در حالی که با تکریم والدین به تداوم ریش سفید سالاری کمک کرده است و با رد مونث بودن فرشته گان به مثابه دختران خدا به فرهنگ مرد سالاری دامن زده است. از این رو قران حاوی فرهنگ مردسالار و والدین سالار است!
1 – قرآن از کلمات متفاوتی برای فرزندان استفاده کرده است. اولاد و بنی و ذریه. باید همه این کلمات را در قران جستجو کرده و در جمع نتیجه گیری نمود.
2- قرآن همه جا و به شکل انحصاری کلمه اولاد را با اموال بکار نبرده است. کلمه ولد و اولاد در بسیاری جاها برای مطالب مختلف بکار رفته است. از شیر دادن نوزاد گرفته تا ارث رسیدن به اولاد … بنابراین نظر قرآن را به صرف محدود شدن به چند آیه اولاد و اموال نمی توان استنباط کرد.
3 - قرآن کلمه اولاد و اموال را به شیوه ای در کنار هم نگذاشته است که از آن استنباط بد بودن هر دو به شکل ذاتی شان شود.
المالُ وَالبَنونَ زينَةُ الحَيوٰةِ الدُّنيا وَالبٰقِيٰتُ الصّٰلِحٰتُ خَيرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوابًا وَخَيرٌ أَمَلًا
مال و فرزند را زینت دنیای دانسته و تبدیل آنها به باقیات صالحات را بهتر دانسته است. کلمه زینت را در مورد طبیعت و ستارگان و غیره هم بکار برده.
در جاهای دیگر هم اولاد و اموال را فتنه دانسته است و فتنه یعنی مایه آزمون یا آزمایش.
همچنین در مواردی دیگر مشخص کرده چه فرهنگی را زیر سوال میبرد. بسیار واضح است که اولاد و امول نیستند که زیرسوال رفته اند. مثال:
إِنَّ الَّذينَ كَفَروا لَن تُغنِىَ عَنهُم أَموٰلُهُم وَلا أَولٰدُهُم مِنَ اللَّهِ شَيـًٔا وَأُولٰئِكَ هُم وَقودُ النّارِ
این تفکر که اولاد و اموال ادم را غنی می کند زیر سوال برده است. این قران نیست که اولاد را بااموال کنار هم می گذارد. این تقلیل اولاد به اموال است که مورد نقد قرآن است. یا به عبارت دیگری قرآن اولاد و اموال را وسایل آزموده شدن می داند. مسلم است که در هیچ جامعه ای داشتن تعداد زیاد والدین (!!) موجب فخر فروشی و سیادت ورزی نیست که قرآن بخواهد والدین را مایه فتنه و ازمون شدن برای فرزندان بداند. بنابراین قرآن هیچ نگرش فی ذاته منفی نسبت به اولاد در مقابل والدین ندارد. درواقع خاصیت جامعه پدرسالار سنتی همین کالایی کردن روابط انسانی است. درجامعه پدرسالار سنتی اما این فرزند است که کالا شده و مالکیت آن نشان قدرت و شوکت می شود. تعداد زیاد فرزند ذکور و افزونی اموال را نشانه های سعادت و سیادت دانستن است که از جمله خصوصیات جامعه پدر سالارانه بوده که قرآن به صراحت با آن سرشاخ شده است.
وقتی که اولاد جایگاه حقیقی خود را بیابد آن وقت این خود بزرگ ترین خدمت به اولاد است. جامعه ای که نگاه کالایی به اولاد (خصوصا ذکور) دارد جامعه مشکل داری است (هند و سقط جنین مونث در قرن 21 را نگاه کنید). قران دارد روی جهان بینی ها کار می کند تا نگرش و رابطه با فرزند که عوض شد آن وقت فرزند نه به علت بازده اقتصادی یا پرستیژ اجتماعی که برای پرورش شخصیت انسانی و متقی اش مورد توجه قرار گیرد. چه دیدگاهی مترقی تر از این؟
4- در برخی جاها که احسان به والدین را گفته بلافاصله قتل فرزند را هم نهی کرده و فرزند ستیزی را عنصری از جامعه شرک (نابرابری طبقاتی و اجتماعی) دانسته است: وَكَذٰلِكَ زَيَّنَ لِكَثيرٍ مِنَ المُشرِكينَ قَتلَ أَولٰدِهِم شُرَكاؤُهُم لِيُردوهُم وَلِيَلبِسوا عَلَيهِم دينَهُم وَلَو شاءَ اللَّهُ ما فَعَلوهُ فَذَرهُم وَما يَفتَرونَ ﴿الأنعام: ١٣٧﴾. کشتن فرزندان دختر در میان طبقات پایین جامعه امری متداول شده بود. شرکائ در ایه اشاره به طبقات بالا و روحانیون و اشراف دارد که به این فرهنگ در میان طبقات پایین جامعه دامن می زدند. قران معتقد است این یک توطئه بوده است تا آینده اجتماعی این طبقات را با دست خودشان تخریب و دینشان را به فساد و انحراف بکشند. این سلطه گری و خصومت حتی امروز هم در جوامع مدرن متداول است.
در مورد دختران خدا هم بهتر است آیات را در متن و زمینه فرهنگی آنها بررسی کنیم. خود قرآن در بیان منظورش بسیار روشن گفته است. در همان مجموعه آیات سوره نحل می گوید: وَيَجعَلونَ لِلَّهِ ما يَكرَهونَ وَتَصِفُ أَلسِنَتُهُمُ الكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الحُسنىٰ یعنی آنچه برای خود بد می دانند (داشتن دختر) را به خدا نسبت می دهند. و یا در سوره زخرف می فرماید: وَجَعَلُوا المَلٰئِكَةَ الَّذينَ هُم عِبٰدُ الرَّحمٰنِ إِنٰثًا ۚ أَشَهِدوا خَلقَهُم ۚ سَتُكتَبُ شَهٰدَتُهُم وَيُسـَٔلونَ ﴿١٩﴾ «ملائکه (نیروهای حیات و بقای هستی) که به خدای رحمان خدمت می کنند را مونث دانستند.آیا شاهد خلقت ملائک بودند؟ پس شهادت آنان ثبت می شود و از ایشان بارخواست خواهد شد». مشخص است که قرآن انتساب فرزند چه دختر چه پسر را به خدا کاملا رد کرده و شرک می داند. نظر خود قرآن عدم ارجحیت است. قرآن به وضوح این فرهنگ مردسالار را به شکلی انتقادی در سوره نحل به تصویر می کشد: وَإِذا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالأُنثىٰ ظَلَّ وَجهُهُ مُسوَدًّا وَهُوَ كَظيمٌ ﴿٥٨﴾ يَتَوٰرىٰ مِنَ القَومِ مِن سوءِ ما بُشِّرَ بِهِ ۚ أَيُمسِكُهُ عَلىٰ هونٍ أَم يَدُسُّهُ فِى التُّرابِ ۗ أَلا ساءَ ما يَحكُمونَ ﴿٥٩﴾
» آنها (در پندار خود،) براى خداوند دختران قرارمیدهند -منزه است (از اينكه فرزندى داشته باشد)- ولى براى خودشان، فرزند پسر داشتن را با ارزش می دانند ﴿۵۷﴾ در حالى كه هرگاه به يكى از آنها بشارت دهند دختر نصيب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتى) سياه میشود; و به شدت خشمگين میگردد ﴿۵۸﴾ بخاطر بشارت بدى كه به او داده شده، از قوم و قبيله خود متوارى میگردد; (و نمیداند) آيا او را با قبول ننگ نگهدارد، يا در خاك پنهانش كند؟! چه بد حكم مىكنند! ﴿۵۹﴾ براى آنها كه به سراى آخرت ايمان ندارند، صفات زشت است; و براى خدا، صفات عالى است; و او قدرتمند و حكيم است. ﴿۶۰﴾ و اگر خداوند مردم را بخاطر ظلمشان مجازات میكرد، جنبنده اى را بر پشت زمين باقى نمیگذارد; ولى آنها را تا زمان معينى به تاخير می اندازد. و هنگامى كه اجلشان فرا رسد، نه ساعتى تاخير مىكنند، و نه ساعتى پيشى می گيرند. ﴿۶۱﴾»
این آیه را کنار سایر ایه های دیگر بگذارید. داستان مادر مریم و ارزوی فرزند پسر داشتن و بعد دختر در آمدن و بعد واکنش خدا یک نمونه اعلای فرهنگ ضد مردسالارانه قرآن است. در سوره آل عمران: إِذ قالَتِ امرَأَتُ عِمرٰنَ رَبِّ إِنّى نَذَرتُ لَكَ ما فى بَطنى مُحَرَّرًا فَتَقَبَّل مِنّى ۖ إِنَّكَ أَنتَ السَّميعُ العَليمُ ﴿٣٥﴾ فَلَمّا وَضَعَتها قالَت رَبِّ إِنّى وَضَعتُها أُنثىٰ وَاللَّهُ أَعلَمُ بِما وَضَعَت وَلَيسَ الذَّكَرُ كَالأُنثىٰ ۖ وَإِنّى سَمَّيتُها مَريَمَ وَإِنّى أُعيذُها بِكَ وَذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيطٰنِ الرَّجيمِ ﴿٣٦﴾ فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَها نَباتًا حَسَنًا وَكَفَّلَها زَكَرِيّا ۖ كُلَّما دَخَلَ عَلَيها زَكَرِيَّا المِحرابَ وَجَدَ عِندَها رِزقًا ۖ قالَ يٰمَريَمُ أَنّىٰ لَكِ هٰذا ۖ قالَت هُوَ مِن عِندِ اللَّهِ ۖ إِنَّ اللَّهَ يَرزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِسابٍ ﴿٣٧﴾ «هنگامی که همسر عمران نیایش کرد و گفت ای پرورنده به درستی که من فرزندی که در شکم دارم را برای تو نذر کرده ام که محرَّر باشد ( محرَّر اسم مفعول در باب تفعیل به معنی به تدریج و تلاش آزاده شده و رهای شده از قیود برای خدمت به خلق و خدای خلق). پس از من قبول کن که تو شنوای دانایی. پس هنگامی که وضع حمل کرد گفت خدای من این فرزند را یک دختر یافتم و خدا بهتر آگاه است از آنچه زاییده می شود و دختر مانند پسر نیست (تا از قیود زندگی به آن اندازه آزاد شود که به فعال اجتماعی و اخلاقی تبدیل گردد!) و من اسم او را مریم نامیدم و او و فرزندانش را به تو می سپارم از شیطان رانده شده. پس خداوند وی را به نیکی قبول کرد و وی را به نیکی پرورش داد و وظیفه رشد اخلاقی اش را به عهده زکریا سپرد و [کار مریم به جایی رسید که از استادش فراتر رفته] هرگاه زکریا بر مریم وارد می شد در نزد مریم رزقی (در اینجا به معنی معنوی وادراکی و اخلاقی است) می یافت. به او گفت ای مریم این [رزق و مائده نورا] را از کجا یافتی و مریم پاسخ داد که از جانب خدا. خداست که به هرکس بخواهد بی حساب رزق می دهد.
اگر قرآن می خواست مرد سالاری کند بعد از این که می گفت أَفَأَصفىٰكُم رَبُّكُم بِالبَنينَ وَاتَّخَذَ مِنَ المَلٰئِكَةِ إِنٰثًا ۚ إِنَّكُم لَتَقولونَ قَولًا عَظيمًا ﴿اسرا – 40﴾ می گفت نه خیر ملائکه همه پسرند و دختر ها مال شماست! مجددا مانند اموال و اولاد خداوند زشتی یک باور متداول که اتفاقا یک باور تبعیض جنسیتی است را به زیر سوال برده است. اما من می خواهم از این ادعای تدافعی فراتر روم.
چرا خدا کل مسئله نسبت دادن فرزند را به زیر سوال نبرده است. جواب: این نسبت دادن فرزند را جاهای دیگر زیرسوال برده است. (لم یلد و لم یولد و …) اما اینجا به شکل خاص نشان می دهد که نگاه شرک به خدا با نگاه تبعیض جنسیتی همسان است. یعنی مردسالاری ضد تفکر توحیدی است و همان باز تولید نابرابری اجتماعی است که به شرک اجتماعی و عملی می انجامد. یا با شرک همبستر است. این زیبایی کار قران است. شما به عنوان فمینیست می توانید تبعیض حنسیتی را به صرف غیر اخلاقی و ضد حقوق بشری بودنش زیر سوال ببرید. اما قرآن تبعیض جنیستی را بعدی هستی شناختی داده است. در یک کلام در یک نظام توحیدی جایی برای تبعیض جنیستی نیست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر