راه دوســـتی به هدف برطرف سازی شک، شبه و افکار منفی از اذهان و ایجاد ارتباط سالم در میان جامعه و خانواده راه اندازی شده است و در راستای محبت و دوستی قدم بر می دارد....................
جـسـتـجـو درسـایت

آیا ابوبکر خلافت را غصب کرد،حق فاطمه راخورد و در زمین مغصوبه دفن شـد؟


این مقاله چهار مطلب را می رساند:
1- محمد ص به عنوان آخرین پیامبر، دین اسلام را به مردم معرفی کرد و در مدت بیست و سه سال رنج فراوان افرادی را در مکتب رسالت خود تربیت نمود که قرآن از آنها ستود وگفت: محمد پیامبر الهی است و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیر و با خودشان مهربانند، آنان را راکع و ساجد بینی که در طلب بخشش و خشنودی خداوند، نشانه آنان در چهره‌هایشان از اثر سجود [آشکار] است، و این است توصیف آنان در تورات، و توصیف آنان در انجیل هست، همانند نهالی که جوانه‌اش را برآورد، و آن را نیرومند سازد و ستبر گردد و بر ساقه‌هایش بایستد، و کشاورزان را شاد و شگفت‌زده سازد، تا از دیدن‌] ایشان کافران را به خشم آورد، خداوند به آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است‌.
2- ابوبکر خلافت را غصب نکرد، انصار که خداوند آنان را در 74 انفال مومنان واقعی نامیده است همانطور که قبل از اسلام شوری تشکیل داده و دین اسلام را نصرت داده بودند که خداوند در آیه 38 از آنها ستوده است، بعد از فوت رسول الله ص در «سقیفۀ بنی ساعده» نیز شوریتشکیل دادند و در نهایت ابوبکر را که هیچ نسبتی با آنها نداشت با اتقاق مهاجرین به عنوان خلیفه انتخاب کردند.
3- ابوبکر در زمین مغصوبه دفن نشد بلکه در خانه دخترش عایشه و با اجازه او دفن شد.
4- ابوبکر حق فاطمه را غصب نکرد بلکه دستور پدرش را اجرا نمود و دراجرای دستور رسول الله کوتاهی نکرد. این یعنی خوشنودی فاطمه چون او تحقق بخشیدن آرمان های پدرش را می خواست نه متاع ناچیز دنیا را!
برای برسی در ادامه مطلب بروید و هر یک از موضوع را نقد و با تایید نماید

مجمد ص در مکه به پیامبری مبعوث شدند و از جمله اشخاصی که دعوت رسول الله را اجابت کردند علی ابو بکر عثمان و عمر بودند که بعد از تحمل رنج و مشقت زیاد در کنار رسول الله به مدینه هجرت کردند و مهاجرین نامیده شدند. انصار همان اشخاصی بودند که در زمان سختی و مشقتی که مسلمانان در مکه متحمل می شدند، بعد از تشکیل شوری ایمان آوردند، دین خدا را نصرت دادند و رسول اکرم و یارانش را به شهر و دیار خودشان دعوت نمودند، خانه، شغل و اموالشان را با مهاجرین تقسیم نمودند؛ خداوند متعال در مدح آنان می فرماید: «بیگمان کسانی که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا جهاد نموده اند و کسانی که پناه داده اند و نصرت نمودند، آنان مؤمنان حقیقی هستند. برای آنان آمرزش (گناهان) و روزی شایسته (در آخرت) است.» (1)
وقتی رسول الله ص در مدینه ساکن شدند در زمان حیات خود برای هر یک از زنانش هجره جداگانه دادند و برای دخترش فاطمه هم یک هجره که مجموعه هجره ها بیت النبی به شمار می آیند و یکی از آن حجره ها معروف به هجره عایشه است که به حضرت عایشه تعلق داشت. در آن حجره به پیامبر ص وحی نازل می شد، در آخر حیات مبارک شان زمان مریضی در همان هجره بودند، در همانجا فوت کردند و در همانجا دفن شدند ...
انصار (همانطورکه قبل از اسلام شوری تشکیل دادند و به رسول الله ایمان آورده و با مال و جانشان، دین اسلام را نصرت دادند که خداوند سوره ای به اسم شوری نازل کرد ه و در آیه 38 اینطور از آنها ستوده است بعد از فوت رسول الله ص در «سقیفۀ بنی ساعده» نیز شوری تشکیل دادند و نظر شان اول این بود که امیری را از میان خودشان (یعنی انصار) انتخاب کنند. (2)
بنا به روایت بخاری: وقتی ابو بکر عمر و ابا عبیده رض آنجا آمدند انصار نظر دادند که یکی از ما امیر باشد و یکی از شما! ابو بکر با آنها صحبت کرد و در آخر گفت: با عمر یا با ابا عیبده بیعت کنید! عمر گفت: بلکه با تو بیعت می کنیم چون تو سردار ما، بهترین ما و محبوب ترین ما نزد رسول الله هستی. سپس عمر دست ابو بکر را گرفت و با او بیعت کرد و مردم هم با او بیعت کردند. (3)
وقتی ابو بکر به عنوان خلیفه رسول الله تعین شد هیچ یک از مهاجرین و انصار از ابوبکر ایراد نگرفتند، چون همه ابو بکر را می شناختند و شخصیت و فضیلت آن بزرگوارهم  بر کسی پوشیده نبود که از آن جمله رسول الله ص فرموده بودند: اگر قرار بود دوست خالصی برای خودم انتخاب کنم حتماً ابو بکر را دوست خالص بانتخاب می کردم. ولیکن او برادر و رفیق من است و خداوند رفیق شما را به عنوان دوست خالص انتخاب کرد. (4) و یا به روایت جبیر که گفته است: زنی نزد پیامبر ص آمد و ایشان دستور دادند که بازهم نزد شان بیاید. آن زن گفت: اگر آمدم و شما را نیافتم؟ گویا مرگ مدنظرش بود. رسول الله ص فرمودند: اگر مرا نیافتی بیا نزد ابو بکر. (5)
اهل تشیع می گویند که علی در اصل از طرف خدا جانشن پیامبر انتخاب شده بود و در غدیر خم هم پیامبر ص رسما او را جانشین خود تعین کرد و از مردم در این زمینه بیعت گرفت.
اهل سنت این ادعا را باطل می دانند و می گویند:«اگر علی از طرف خدا انتخاب شده بود باید صراحتا در قران بیان می شد که علی جانشین محمد است و حد اقل جزئیات آن را به مردم واگذار می کرد. مثل نماز و روزه. و اگر پیامبر هم علی را تعین می کرد انصار شوری تشکیل نمی دادند تا در مورد جانشین شدن یکی از میان خودشان حرف بزنند ویا بعدا با اتفاق مهاجرین بدون اینکه اسمی از علی و جانشین بودن او حرفی بزنند ابو بکر را اتخاب کنند».
وقتی ابو بکر با شوری مهاجرین و انصار به عنوان خلیفه رسول الله انتخاب شد و در خطی مشی رسول الله زیر نظر بزرگان اسلام همچون علی عثمان عمر و ... امور مسلمین را اداره نمود.
بعد از فوت رسول الله برای بازمانگان دو چیز باید مشخص می شد 1- نفقه و مسکن زنهای رسول الله 2- میراث
1- نفقه و مسکن زنهای رسول الله
از دیدگاه قرآن آیه 234 بقره که آمده است: (كسانى كه از شما بمیرند و زنانى بر جاى گذارند، آن زنان باید كه چهار ماه و ده روز انتظار كشند) (6) زنان بعد از فوت شوهر تا چهار ماد و ده روز عده هستند .و نمی توانند ازدواج کنند. در این مدت باید نفقه و مسکن از مال شوهر در اختیار آن ها قرار گیرد.... اما زنهای رسول الله ص تا آخر عمر عده هستند و نمی توانند ازدواج کنند. چون خداوند متعال در قسمت آخر آیه 53 احزاب فرموده است: شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسری خود درآورید که این کار نزد خدا گناهی بزرگ است. (7)
زن های رسول الله ص در زمان حیات ایشان هریک هجره جدا گانه برای خود داشتند و این حجره ها را خود رسول الله ص در ملکیت آنها قرار داده بود و یک هجره هم برای دخترش حضرت فاطمه داده بود که مجموع هجره بیت النبی یاد می شد. بعد از فوت رسول الله زن های ایشان با آن مالکیت در هجره های خود باقی ماندند. طبری چنین گفته است واین مطلب را، قرن فی بیوتکن و بیوتهن تایید می کند. چون خانه ها به زنهای رسول الله ص نسبت داده شده است. اما تعدادی از علما گفته اند که هجره ها به عنوان مسکن و هم به عنوان نفقه برای هریک از زنهای رسول الله واگذار شده بود.به هر نسبت نه به عنوان میراث از آنها نام برده شد و نه به عنوان صدقه ضبط شد و نه کسی در مورد آن حرفی زد! در هجره حضرت عایشه که رسول الله ص دفن شده بودند، بعد ابو بکر وعمر هم با اجازه عایشه در آنجا دفن شدند. امام حسین هم از ام المومنین برای دفن امام حسن مجتبی اجازه گرفت و ایشان هم اجازه داده بودند (8) اما با مخالفت تعدادی از مخالفین رو برو شدند. لذا ایشان را در کنار مادر شان در بقیع دفن نمودند. در هجره عایشه هنوز هم برای یک نفر جا است که طبق بعضی روایت عیس ع در آنجا دفن خواهد شد.
اهل تشیع می گویند که ابو بکر و عمر در زمین غصبی دفن شده اند چون این زمین از پیامبر بود که بین ورثه ها تقسیم می شد و یا به بیت المال برگردانده می شد. حالا که بقیه اموال رسول الله به بیت المال تعلق گرفت این زمین هم بیت المال است.
اهل سنت این ادعا را بی اساس میدانند و می گویند این خانه متعلق به عایشه بود که رسول الله در ملکیت او قرار داده بود همچنانکه برای فاطمه دخترش و برای بقیه زنهایش بطور جداگانه یک هجره داده بود و بعد که صحبت از میراث شد سخنی از هجره ها به میان نیامد، خود شاهد دلیل بر مالکیت عایشه است.
اگر به عنوان مسکن و نفقه هم محاسبه شده شده باشد باز هم مال شخصی عایشه خواهد بود. به هرنسبت بعد از چندین سال امام حسین که برای دفن برادرش امام حسن از عایشه اجازه گرفت، دلیل دیگر بر این است که این خانه متعلق به عایشه بوده است.
اهل تشیع فکر این را نکرده اند که هرکس در آن زمان فوت می کرد، آن را در ملک شخصی اش دفن نمی کردند بلکه در بقیع دفن می شد که زمین آن مربوط به بیت المال می شد و مثل قبرستان های امروزه نبود که باقیمت های متفاوت برای وارثین مرده به فروش برسد.
2- میراث
بنابه روایت بخاری، که ام المومنین عایشه گفته است: (رسول الله که فوت کردند در خانه من چیزی نبود که انسان آن را بخورد جز یک مقدار جو که در تاقچه داشتم و تا مدت زمانی از آن خوردم که تمام شد) (9)، مشخص می شود که در خانه چیزی به جا نمانده بوده است. حتی برای نفقه زنهای رسول الله!
در روایت عمرو بن الحارث چنین آمده است: رسول الله ص فقط اسلحه و شتر سفیدش را و زمینی را به عنوان صدقه گذاشته بود، از خود به جا گذاشت) ... (10)
حضرت فاطمه دختر پیامبر ص به عنوان میراث از سهم فدک، مدینه و خیبر نام برده است و بس؛ مشخص می شود که املاک شخصی رسول الله فقط اینها بوده اند. وارثین هم ، فاطمه دختر پیامبر ص زن های پیامبر و عموی پیامبر ص بودند که باید از آن ارث می بردند.
زنهای پیامبر ص خواستند که عثمان را نزد ابو بکر بفرستند و از او میراث شان را بخواهند. عایشه گفت: آیا رسول الله نگفته است که از ما چیزی به ارث برده نمی شود و آنچه که از خود به جا گذاشتیم صدقه است؟ (11)
اما در مورد حضرت فاطمه دختر پیامبر ص و عباس عموی ایشان در بخاری آمده است که عایشه چنین روایت می کند: فاطمه و عباس ع که نزد ابا بکر آمدند تا میراث شان را از رسول الله در خواست کنند آنها در آن موقع زمین شان را از فدک و سهم شان را از خیبر خواهان بودند. ابو بکر برای آن ها گفت: از رسول الله شنیدم که می گفت: از ما چیزی به ارث برده نمی شود و آنچه که از خود به جا گذاشتیم صدقه است و آل محمد فقط از این مال می خورند. ابو بکر گفت: به خدا چیزی را که دیده باشم رسول الله ص انجام می داد در آن کوتاهی نمی کنم و انجام می دهم. عایشه گفت: فاطمه ابو بکر را ترک کرد و رفت و با او تا دم مرگ حرف نزد. (12)
اهل تشیع می گویند ابوبکرخاطر فدک فاطمه را رنجاند وتا از دنیا رفت با ابو بکر صحبت نکرد و او را نبخشید لذا این حدیث که فاطمه پاره تن من است برای ابو بکر بوده است. (13)
اهل سنت می گویند این حدیث عام است و رسول الله برای اظهار محبت نسبت به فاطمه این مطلب را گفته اند نه اینکه ابو بکر را درنظر گرفته و قضیه فدک را پیشگویی کرده باشد! با وجود اینکه ابن حدیث با طرق مختلف روایت شده است و طبق روایت اهل سنت و اهل تشیع رسول الله این حدیث را در مورد خاصی به علی گفته اند، اما در کل فرد خاصی مد نظر رسول الله نبوده و کسی مستحق این عتاب نیست.
اما در مورد ارث ابوبکر به فاطمه ظلم نکرده است بلکه به عنوان جانشین پیامبر به وظیفه خود عمل نموده و دستور پدرش یعنی پیامبر را انجام داده است. لازم به ذکر است که اگر تقسیم می شد سهمی به دخترش هم می رسید بلکه او این کار را نکرد و توضح داد و گفت: چیزی را که رسول الله انجام میداد من ترک نکرده ام جز اینکه آن را انجام داده ام . من می ترسم اگر چیزی از دستور اورا ترک کنم دچار انحراف شوم. صدقه ای را که در مدینه بود عمر به علی و عباس داد. خیبر و فدک را عمر نگهداشت و گفت: این دو صدقه رسول الله هستند که به عنوان حقوق ایشان بود و برای حادثه ای یا جای که نیاز می شد پرداخت می شد؛ دستورش در دست ولی امر است. ابو بکر اضافه کرد که این دو سهم همانطور تا به امروز باقی مانده اند. (14)
در رابطه با در خواست ارث روایت های متعدی است که در خیلی از آنها حرفی از ناراحتی حضرت فاطمه و با صحبت نکردن چیزی نیامده است و در بعضی روایت ها به این مطلب اشاره شده است که بعد از آن فاطمه در مورد ارث دیگر حرفی نزد. همانطور که ترمذی و طبرانی تصریح کرده اند. حلبی در سیرت خود می گوید: معنی اینکه فاطمه ابو بکر را ترک کرد و با او حرف نزد این است که دیگر چیزی از ابو بکر نخواست و نیازی هم به ملاقات پیدا نکرد.
در روایت بخاری که آمده است: فهجرته فاطمة فلم تكلمه حتى ماتت. این را عایشه می گوید که فاطمه ابو بکر را ترک کرد و با او تا دم مرگ حرف نزد. او چیزی را که دیده است بیان می کند و از اینکه بعدا ابو بکر بافاطمه صحبت کرده است خبر ندارد. ابوبکر درگیر رسیدگی به امور مسلمان ها و آماده سازی ارتش در مقابله با کفار بود. عایشه و فاطمه هم هریک درخانه های خودشان بودند.
اگر فاطمه ناراحت شده باشد دو احتمال دارد یکی اینکه مال همان لحظه بوده است و زود برطرف شده است دوم اینکه این ناراحتی تا یک مدتی بوده است و بعد ابوبکر شخصا با او صحبت کرده و سوء تفاهم را برطرف نموده است. احتمال دوم را این روایت تایید می کند که بیهقی آورده است: وقتی فاطمه مریض شد ابو بکر صدیق نزدش آمد و اجازه ورود خواست. علی گفت: ای فاطمه این ابو بکر است و اجازه ورود می خواهد؟ فاطمه گفت: دوست داری که به او اجازه بدهی؟ علی گفت: بله! فاطمه که اجازه داد ابوبکر داخل شد و رضایت می خواست و گفت: به خدا خانه، مال، خانوداه و فامیل را فقط برای کسب رضای خدا ، کسب رضای پیامبر و کسب رضای شما اهل بیت گذاشته ام سپس از فاطمه رضایت خواست تا راضی شد. این سعد هم چنین روایت کرده است.
اما اینکه فاطمه رنجور از دنیا رفت ادعای باطل است. چون در اسلام قهر و کینه حرام است و اصلا در شأن زهد و تقوی فاطمه نیست که نسبت داده شود خاطر فدک که متاع بی ارزش دنیا است کینه به دل از دنیا رفت. اشتراک زن ابو بکر برای غسل و جنازه فاطمه آن هم درشب، بیانگر محبت و دوستی است اما اینکه فاطمه در شب دفن شد و مراسمی برگذار نکردند در آن زمان این چیزی غیر عادی نبود. چون ابوبکر و عمر هم در شب دفن شدند و برای تشیع جنازه هم گرفتن مراسم مرسوم نبود.
خلاصه اینکه اهل تشیع که معتقدند فاطمه یکی از چهارده معصوم بوده، از هرخطا و اشتباه مصئون می باشد، علم غیب دارد که هیچ چیزی براو پوشیده نیست و همه چیز را میداند؛ لذا فکر می کنند فاطمه می دانست که حق دارد ارث ببرد پس بقیه در حق او خیانت کردند.
اهل سنت به دلیل اینکه خدا به پیامبر گفته است:بگو هیچ‌کس جز خداوند در آسمان و زمین غیب نمی‌داند (15) و جای دیگر باز هم به پیامبر گفته است بگو: اگر غیب می‌دانستم خیر فراوان برای خود کسب می‌کردم و هیچ ناگواری به من نمی‌رسید. (16)، معتقدند این صفت خاصه خداوند است و فاطمه چون علم غیب نداشت، نمی دانست که پدرش گفته است: از ما چیزی به ارث برده نمی شود و آنچه که از خود به جا گذاشتیم صدقه است. اما وقتی متوجه شد که جریان از این قرار است کینه به دل هم از دنیا نرفت.
این داوری برای جهانیان این درس را می دهد که محمد پیامبر راستین خدا بود و دین خدا را به مردم رساند. از دنیا نه خودش بهره ای برد و نه برای بازماندگانش چیزی گذاشت. تربیت یافتگان مکتب او هم بهترین امت بودند که جانب داری نمی کردند و قوانین اسلامی برای همه یکسان بود.
حاصل این مقاله چهار چیز شد:
1- محمد ص به عنوان آخرین پیامبر، دین اسلام را به مردم معرفی کرد و در مدت بیست و سه سال رنج فراوان افرادی را در مکتب رسالت خود تربیت نمود که قرآن از آنها ستود وگفت: محمد پیامبر الهی است و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیر و با خودشان مهربانند، آنان را راکع و ساجد بینی که در طلب بخشش و خشنودی خداوند، نشانه آنان در چهره‌هایشان از اثر سجود [آشکار] است، و این است توصیف آنان در تورات، و توصیف آنان در انجیل هست، همانند نهالی که جوانه‌اش را برآورد، و آن را نیرومند سازد و ستبر گردد و بر ساقه‌هایش بایستد، و کشاورزان را شاد و شگفت‌زده سازد، تا از دیدن‌] ایشان کافران را به خشم آورد، خداوند به آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است‌.
2- ابوبکر خلافت را غصب نکرد، انصار که خداوند آنان را در 74 انفال مومنان واقعی نامیده است همانطور که قبل از اسلام شوری تشکیل داده و دین اسلام را نصرت داده بودند که خداوند در آیه 38 از آنها ستوده است، بعد از فوت رسول الله ص در «سقیفۀ بنی ساعده» نیز شوری تشکیل دادند و در نهایت ابوبکر را که هیچ نسبتی با آنها نداشت با اتقاق مهاجرین به عنوان خلیفه انتخاب کردند.
3- ابوبکر در زمین مغصوبه دفن نشد بلکه در خانه دخترش عایشه و با اجازه او دفن شد.
4- حق فاطمه را غصب نکرد بلکه دستور پدرش را اجرا کرد و دراجرای دستور رسول الله کوتاهی نکرد. این یعنی خوشنودی فاطمه چون او تحقق بخشیدن آرمان های پدرش را می خواست نه متاع ناچیز دنیا را !





1- وَالَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ وَالَّذِینَ آوَوا وَّنَصَرُوا أُولَـٰئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا ۚ لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِیمٌ (انفال: 74 )
2- وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ ﴿٣٨﴾ شوری
3- فبایعوا عمر أو أبا عبیدة بن الجراح فقال عمر بل نبایعك أنت فأنت سیدنا وخیرنا وأحبنا إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم فأخذ عمر بیده فبایعه وبایعه الناس
4- لو كنت متخذا خلیلا لاتخذت أبا بكر خلیلا ولكنه أخی وصاحبی وقد اتخذ الله عز وجل صاحبكم خلیلا مسلم فضل صحابه
5- أتت امرأة النبی صلى الله علیه وسلم فأمرها أن ترجع إلیه قالت أرأیت إن جئت ولم أجدك كأنها تقول الموت قال صلى الله علیه وسلم إن لم تجدینی فأتی
صحیح البخاری » كتاب فضائل الصحابة » باب قول النبی صلى الله علیه وسلم لو كنت متخذا خلیلا
6- وَالَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَیَذَرُونَ أَزْوَاجًا یَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا ۖ فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْكُمْ فِیمَا فَعَلْنَ فِی أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۗ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ﴿٢٣٤﴾ بقره
7- وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّـهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا ۚ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّـهِ عَظِیمًا ﴿٥٣﴾ احزاب
8- فقد أورد ابن الأثیر فی خبر وفاة الحسن بن علیّ رضی الله عنهما أن (( الحسن استأذن عائشة أی فی دفن أخیه فأذنت له )) وفی الاستیعاب (( فلما مات الحسن أتى الحسین عائشة فطلب ذلك إلیها فقالت: نعم وكرامة ))! وفی البدایة (( أن الحسن بعث یستأذن عائشة فی ذلك فأذنت له ))
9- توفی رسول الله صلى الله علیه وسلم وما فی بیتی من شیء یأكله ذو كبد إلا شطر شعیر فی رف لی فأكلت منه حتى طال علی فكلته ففنی
10- (ما ترك النبی صلى الله علیه وسلم إلا سلاحه وبغلته البیضاء وأرضا تركها صدقة (كتاب فرض الخمس » باب نفقة نساء النبی صلى الله علیه وسلم بعد وفاته)
11- عن عروة عن عائشة رضی الله عنها أن أزواج النبی صلى الله علیه وسلم حین توفی رسول الله صلى الله علیه وسلم أردن أن یبعثن عثمان إلى أبی بكر یسألنه میراثهن فقالتعائشة ألیس قد قال رسول الله صلى الله علیه وسلم لا نورث ما تركنا صدقة
12- عن عائشة أن فاطمة والعباس علیهما السلام أتیا أبا بكر یلتمسان میراثهما من رسول الله صلى الله علیه وسلم وهما حینئذ یطلبان أرضیهما من فدك وسهمهما من خیبر فقال لهما أبو بكر سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول لا نورث ما تركنا صدقة إنما یأكل آل محمد من هذا المال قال أبو بكر والله لا أدع أمرا رأیت رسول الله صلى الله علیه وسلم یصنعه فیه إلا صنعته قال فهجرته فاطمة فلم تكلمه حتى ماتت. صحیح البخاری » كتاب الفرائض » باب قول النبی صلى الله علیه وسلم لا نورث ما تركنا صدقة
13- أن المسور بن مخرمة قال إن علیا خطب بنت أبی جهل فسمعت بذلك فاطمة فأتت رسول الله صلى الله علیه وسلم فقالت یزعم قومك أنك لا تغضب لبناتك وهذا علی ناكح بنتأبی جهل فقام رسول الله صلى الله علیه وسلم فسمعته حین تشهد یقول أما بعد أنكحت أبا العاص بن الربیع فحدثنی وصدقنی وإن فاطمة بضعة منی وإنی أكره أن یسوءها والله لا تجتمع بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم وبنت عدو الله عند رجل واحد فترك علی الخطبةصحیح البخاری » كتاب فضائل الصحابة » باب ذكر أصهار النبی صلى الله علیه وسلم منهم أبو العاص بن الربیع


دخل الحسن بن علی على جده صلى الله علیه واله وهو یتعثر بذیله فأسر إلى النبی صلى الله علیه واله سرا فرأیته وقد تغیر لونه ، ثم قام النبی صلى الله علیه واله حتى أتى منزل فاطمة فأخذ بیدها فهزها إلیه هزا قویا ثم قال : یا فاطمة إیاك وغضب علی فان الله یغضب لغضبه ویرضى لرضاه ، ثم جاء علی فأخذ النبی صلى الله علیه واله بیده ثم هزها إلیه هزا خفیفا ثم قال : یا أبا الحسن إیاك وغضب فاطمة فان الملائكة تغضب لغضبها وترضى لرضاها ، فقلت : یارسول الله مضیت مذعورا وقد رجعت مسرورا

بحار الانوار ج 43 ص 42
إبن‏بابویه قمى از امام صادق روایت مى‏كند كه فرمود ....: فرد بدبختى نزد فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) آمد و به او گفت: آیا نشنیده‏اى كه على دختر أبى‏جهل را خواستگارى كرده است؟! فاطمه گفت: آیا راست مى‏گویى؟! گفت: راست مى‏گویم و سه بار تكرار كرد. پس غیرت در وجود فاطمه به جوش آمد! و این بدین خاطر است كه خداوند غیرت را در زنان، و جهاد را بر مردان واجب و فرض نموده است... امام صادق مى‏گوید: پس غم و غصّه در فاطمه به خاطر شنیدن این موضوع، شدّت یافت و تا شب در گوشه‏اى نشست و در فكر فرو رفت. همان شب، حسن را در آغوش راستش و حسین را در آغوش چپش حمل كرد و دست چپ ام‏كلثوم را با دست راستش گرفت، سپس به حجره پدرش رفت كه على نیز وارد شد و اصلاً به او نگاه نكرد، و لذا غم و غصّه‏اش بیشتر شد، على نمى‏دانست كه چرا او ناراحت است. شرم كرد كه او را به بیرون از منزل پدرش بخواند، پس به مسجد رفت تا نماز بخواند و سپس از شن و ماسه‏هاى مسجد جمع كرد و بر آن تكیه داد. زمانى كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) فاطمه را اندوهگین و غمناك دید، لباسش را پوشید و به مسجد رفت و در ركوع و سجود خدا را خواند تا غم و غصّه فاطمه را از او بزداید. زمانى كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) خواست از نزد فاطمه خارج شود، دید چهره او كاملاً دگرگون شده و نفس‏هاى بلندى مى‏كشد، لذا خواب بر چشمانش گوارا نشد و هیچ قرارى نیافت و به او فرمود: برخیز اى دخترم! پس بلند شد. پیامبر (صلی الله علیه و سلم) حسن را در آغوش گرفت و فاطمه، دست حسین و ام‏كلثوم را گرفت و به طرف على رفتند در حالى كه دراز كشیده بود. پس پیامبر (صلی الله علیه و سلم) پایش را بر پاى علی (رضی الله عنه) زد و با خشم به او گفت: بلند شو اى أباتراب! چقدر آرام و راحتى در حالیكه او را رنجور و ناراحت كرده‏اى! برو أبوبكر و عمر و طلحه را از خانه‏شان صدا كن و نزدم بیاور! على خارج شد و آنها را نزد پیامبر (صلی الله علیه و سلم) احضار كرد، پس پیامبر در حضور آنها به على فرمود: اى على! آیا نمى‏دانى كه فاطمه پاره تن من است و من نیز از اویم؟! پس هركس او را بیازارد، مرا آزرده ساخته و هركس مرا اذیّت كند، خدا را آزرده است، و هركس او را بعد از مرگم بیازارد، انگار مرا در زمان حیاتم آزرده است، و هركس او را در زمان حیاتم بیازارد، گواینكه مرا بعد از وفاتم آزرده است!".‏‎[‎4‎]
علل شرایع ص ۶۰۳ باب ۱۴۹
بحار الانوار باب 7 : ماوقع علیها من الظلم وبكائها وحزنها ص ۲۰۱ حدیث ۳۱
همین روایت را شیخ مجلسى نیز در كتابش جلاءالعیون آورده است
البته در زیر نویس مترجم علل شرایع نوشته است که این حدیث ضعیف است و راوی أحمد بن محمد بن یحیى و عمرو بن أبی المقدام ضعیف ناشناس و ضعیف می باشند و کسی دیگر از اینها روایت ندارد...... اما این هردو راوی طبق رجال شیعه ناشناس نبوده بلکه رویات زیادی هم داشته است.. عزیزان این اشخاص را در گوگل سرچ کنند به نتیجه خواهند رسید
این حدیث متشکل از دوقسمت است و قسمت دوم در مورد آشتی نکردن فاطمه با ابوبکر است در تعدای از سایت ها مثل سایت ولی عصر نوشته است که قسمت اول حدیث را اهل سنت اضافه کرده اند. لازم به ذکر است که چنین با آب و تاب که در این کتاب نقل شده است در هیچ یک کتاب اهل سنت موجود نمی باشد.
اما جالب اینجاست که عین همین حدیث در بحار الانوار آمده است و بعد صدها سال از آن کتاب نقل قول کرده است اما متوجه جعلی بودن این قسمت مولف کتاب نشده است.
14- لَسْتُ تَارِكًا شیئا كان رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یَعْمَلُ بِهِ إلا عَمِلْتُ بِهِ فَإِنِّی أَخْشَى إن تَرَكْتُ شیئا من أَمْرِهِ أَنْ أَزِیغَ فَأَمَّا صَدَقَتُهُ بِالْمَدِینَةِ فَدَفَعَهَا عُمَرُ إلى عَلِیٍّ وَعَبَّاسٍ وَأَمَّا خَیْبَرُ وَفَدَكٌ فَأَمْسَكَهَا عُمَرُ وقال هُمَا صَدَقَةُ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم كَانَتَا لِحُقُوقِهِ التی تَعْرُوهُ وَنَوَائِبِ وأمرهما إلى ولی الأمر فهما على ذلك إلى الیوم
أخرجه البخاری { 2926 }
15- قُل لَّا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّـهُ 64 نمل
16- وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ 188 اعراف
17- مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّـهِ ۚ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ۖتَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّـهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ۗ وَعَدَ اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا﴿٢٩﴾ فتح
18- كُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ 110 ال عمران

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر