نویسنده ای که خود را عبدالفادی معرفی نموده و در برنامه های تلویزیونی شرکت می کند و به عنوان کسی که دین مسیحیت را پذیرفته است شبهاتی بر علیه اسلام وارد می نماید که از جمله سعی نموده است تا ایراد نحوی بر قرآن بگیرد و شبهاتی را مطرح نموده است که آقای مصطفی طباطبائی در سایت خود با عنوان "نقد ایراد نحوی برفرآن" چنین پاسخ داده است:
"در اینجا مناسب می دانم پیش از آنکه به یکایک شبهات عبدالفادی پاسخ دهم دو نکته را یادآور شوم:
اول آنکه غالب شبهات این شخص و امثال او خود علمای اسلام در روزگاران گذشته، ضمن کتب تفسیرشان آورده اند و بدان پاسخ داده اند چنانکه هر کس به تفسیر«الکشاف» اثر علامه زمخشری یا تفسیر«البحرالمحیط» اثر نحوی نامدار، اوحیان اندلسی و یا تفسیر«مفاتیح الغیب» اثر امام فخرالدین رازی و یا کتاب «املاء ما من به الرحمن من وجوه الاعراب و القراء ات فی جمیع القرآن» اثر علامه عکبری و امثال آنها بنگرد، شبهات مزبور و پاسخ های استوار آنان را خواهد یافت، پس هنرمخالفین تنها این است که این شبهات را از کتب مذکور گرد می آورند و با حذف پاسخ های علمای اسلام، آنها را بر عوام الناس عرضه می کنند تا ایمانشان را سست گردانند.
دوم ـنکه اهل دانش و تتبع به خوبی آگاهند که «علم نحو» سالها پس از نزول قران کریم ، استخراج وتدوین شده است و بسیاری ازمسائل و مباحث آن میان طرفداران مکتب بصره و کوفه –دوم مکتب مهم نحوی- مورد اختلاف بوده است وتنها با رجوع به قرآن کریم می توانستند اختلاف خود را حل کنند؛ چنانکه ابن انباری در کتاب«الا نصاف فی مسائل الخلاف بین نحویین البصریین والکوفیین» بارها از آیات قرآنی بهره گرفته است وچون دو تن از ائمه نحو یعنی سیپویه و کسائی در حضور هارون الرشید(خلیفه عباسی) به اختلاف سخن گفتند، نحوهای برجسته که پس از آن دو به ظهر رسیدند با گواه آوردن از آیات قرآنی توانستند میان سیپویه و کسائی داوری کنند و حق را از جانب سیپویه دهند چنانچه نحوی شهیر ابن هشام در«معنی البیب» بدین کار اهتمام ورزیده است.(1) دلیل این موضوع نیست آن است که به هنگام استخراج و تدوین قواعد نحو مرجع دست اول را قرآن می دانستند و قرآن بر نحو حاکمیت داشت نه نحو برقرآن.
علمای نحو به هنگام تدوین قواعد نحو، هیچ گاه سخن یا شعر یک عرب بیابان را بر آیه بلیغ قرآنی که قلوب و عقول عرب را تسخیر کرده بود ، ترجیح نمی دادند؛ لذا از اینجاست که باید بگوییم ایراد نحوی بر قرآن نشانه کمال بی خبری از نحو قرآن است ؛ زیرا که قرآن مرجع و مستند و تکیه گاه علم نحو به شمار می آید ف به ویژه که علم نحو در همه موارد از قواعد متفق علیها برخوردار نیست؛ و چنانکه گفتیم ، مکتب نحوی کوفی و بصره با یکدیگر در اختلاف بودند و بزرگان آنان نزد خلیفه وقت ، کارشان به نزاع کشید.
پس بي خبراني كه به زبان عربي تكلم مي كنند ولي با زبان قديم عرب و شيوه تكلم قبايل مختلف و گويشهاي آنها كمتر آشنائي دارند و به كتابهاي اخير نحو نظير « مَبادِيُ العَرَبِيّة » اثر رشيد شرتوني يسوعي نگاه كرده اند و مي پندارند كه « اين است و جز اين نيست»! بايد قدري دانش خود را توسعه دهند تا از شبهات واهي رهائي يابند و بدانند كه اگر قرآن كريم در ميان نبود، امروز اثري از وحدت زبان عرب و انسجام آن ديده نمي شد. پس اگر پیام توحیدی قرآن و آداب حکیمانۀ آنرا باور ندارند لااقل به فکر پایداری زبان خود و حفظ اصالت و وحدت آن باشند و زبان طعن و دشمني با قرآن كريم را در كام كشند و كفران نعمت نكنند كه : هر كه سپاس گويد به سود خود سپاس گفته، و هر كه ناسپاسى كند خدا بىنياز و ستودنى است. (2)
اکنون نوبت آن فرا رسیده که به یکا یک ایرادهای عبدالفادی ( با رعایت کمال إیجاز ) پاسخ دهیم:
سوره بقرة
1.. در مورد آیه 17 سوره بقره اشکال کرده که در آنجا آمده: (مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّـهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَّا يُبْصِرُونَ) چون "بنورهم" به اسم موصول "الذی" برمی گردد، لذا لازم است به صورت "ذهب الله بنوره" می آمد.
شبیه این اشکال را در شماره 6 نیز آورده است و جواب همان است که چون "الذی" در اینجا به معنی جنس است، می توان هم برای آن، ضمیر مفرد آورد و هم ضمیر جمع؛ یعنی به اعتبار لفظ، ضمیر را مفرد و به اعتبار معنی می توان جمع آورد. و ممکن است در مقطع آیه از "مثل" به افرادی که مثلی برای آنها زده شده (منافقان) عنایت شده باشد و بدین اعتبار، ضمیر را جمع آورده است.
2.. در ﻣﻮرد آﻳﺔ 80 ﺳﻮرة ﺑﻘﺮه اﺷﻜﺎل ﻛﺮده ﻛﻪ در آﻧﺠﺎ آﻣﺪه است (وَقَالُوا لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَّعْدُودَةً) و ﭼﻮن ارادة قلت ایام در اﻳﻦ آﻳﻪ ﺷﺪه ﭘﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻠﻤﺔ "معدودة"را ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺟﻤﻊ "قلة" ﻣﻲآورد و ﻣﻲﮔﻔﺖ: "ایاماً معدودات"
ﺟﻮاب آن اﺳﺖ ﻛﻪ : در ﻣﻜﺎﻟﻤﺎت ﻋﺮب، ﺟﻤﻊ ﻗﻠﺔ و ﻛﺜﺮة ﺑﺎ ﻗﺮﻳﻨﺔ ﻣﻘﺎم ، ﺑﻪ ﺟﺎي ﻳﻜـﺪﻳﮕﺮ ﺑـﺴﻴﺎرﺑﻪ ﻛﺎر ﻣﻲروﻧﺪ. و اﺷﻌﺎري ﭼﻨﺪ در اﻳﻦ ﺑﺎره آﻣﺪه اﺳﺖ.
3.. می گوید: در آیۀ ١۲۴ سورۀ بقره آمده: ( قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ ) که باید « الظالمون » باشد چونکه فاعل است
جواب آنست که : به خطا رفته ای! فاعل در جملۀ مزبور کلمۀ « عهدی » است و کلمۀ «الظالمین» مفعولٌ به شمرده می شود و می فرماید که عهد خداوند شامل ظالمین نمی شود.
4.. می گوید: در آیه 177 سوره بقره آمده: "وَلَـٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ " ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﻮد: "وَلَـٰكِنَّ الْبِرَّ ان تؤمنوا بالله وَالْيَوْمِ الْآخِرِ " ﺑﺮاي آﻧﻜﻪ ﻧﻴﻜﻲ، ﻓﻌﻞ ﻣـﺆﻣﻦ اﺳﺖ ﻧﻪ ﺷﺨﺺ ﻣﺆﻣﻦ.
ﺟﻮاب اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ : ﻣﺼﺪر در اﻳﻦ آﻳﻪ، ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي اﺳﻢ ﻓﺎﻋﻞ ﺑﻪ ﻛﺎر رﻓﺘﻪ اﺳﺖ؛ ﻳﻌﻨﻲ «اَﻟﺒِـﺮّ » ﺑـﻪ ﺟﺎي «اَﻟﺒﺎر» آﻣﺪه، ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﻋﺮب ﮔﻮﻳﺪ : "رجل عدلٌ"ﺑـﻪ ﺟﺎي «رجل عادل» و اﻳﻦ در ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺮب ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﻤـﺎل ﻋـﺪاﻟﺖ و ﺻـﺪاﻗﺖ را درﻛﺴﻲ ﻧﺸﺎن دﻫﺪ؛ و ﻧﻴﺰ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻘﺪﻳﺮ آﻳﻪ اﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺎﺷﺪ: "وَلَـٰكِنَّ الْبِرَّ برُّ مَنْ آمَنَ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ " ﻧﻴﻜﻲ، ﻧﻴﻜﻲ ﻛﺴﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻤﺎن ﺑـﻪ ﺧـﺪا و روز آﺧـﺮت آورده اﺳـﺖ ... » در اﻳﻨﺼﻮرت، » ﺑِﺮّ« دوم ( - ﻣﻀﺎف) ﺣﺬف ﺷﺪه و در ﺗﻘﺪﻳﺮ ﮔﺮﻓﺘـﻪ ﻣـﻲ ﺷـﻮد ﭼﻨﺎﻧﻜـﻪ در زﺑـﺎن ﻋـﺮب ﻣﻌﻤﻮل اﺳﺖ .
5..ﺑﺎز در ﻣﻮرد آﻳﻪ 177 ﺳﻮره ﺑﻘﺮه، اﺷﻜﺎل دﻳﮕﺮي ﺑﺪﻳﻦ ﺷﻜﻞ ﻣﻄﺮح ﻣ ﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ در: "وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا ۖ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ"
چون "الصابرین" ﺑﺎ ﺣﺮف "واو" ، ﺑﻪ ﻗﺒﻞ از ﺧﻮدش ﻛﻪ ﻣﺮﻓﻮع اﺳﺖ، ﻋﻄﻒ ﺷﺪه ﭘﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺻﻮرت "الصابرون" آید.
ﺟﻮاب آن اﺳﺖ ﻛﻪ: "الصبرین" ﭼﻮن ﻣﻤﺪوح ﺑﻮده و "امدح"را در ﺗﻘﺪﻳﺮ دارد، ﻟﺬا ﻣﻨﺼﻮب ﺷﺪهاﺳﺖ و ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﭘﻴﺶ از اﻳﻦ ﮔﻔﺘﻴﻢ، ﻧﺼﺐ ﻳﻚ اﺳﻢ در ﻣﻴﺎن اﺳﻤﺎء ﺑﺮاي ﻣﺪح، ﺑﺎب وﺳﻴﻌﻲ در زﺑﺎن ﻋﺮب دارد
6.. می گوید در آﻳﺔ 184 ﺳﻮرة ﺑﻘﺮه آﻣﺪه اﺳـﺖ : "ایاماً معدودات" ﻛـﻪ ﭼـﻮن در اﻳﻨﺠـﺎ ﻣﺮادش ﻣﺎه رﻣﻀﺎن اﺳﺖ و آن ﻣﺎه ﻫﻢ 30 روز اﺳﺖ ﭘﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺟﺎي «معدودات» ﺟﻤﻊ ﻛﺜـﺮﺓ (=معدودة) ﺑﻴﺎﻳﺪ .
ﺟﻮاب اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ : در اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻪ دﻟﻴﻞ ﺗﻨﻮﻳﻦ "معدودات" ﺗﺴﻬﻴﻞ أﻣﺮ و ﻛﻮﺗﺎﻫﻲ مدت اراده ﺷﺪه اﺳﺖ و ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﺟﻤﻊ ﻗﻠّﺔ و ﻛﺜﺮة ﺑﺎ ﻗﺮﻳﻨﺔ ﻣﻘﺎم ، ﺑﻪ ﺟﺎي ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺑﺴﻴﺎر ﺑﻪ ﻛﺎر ﻣﻲروﻧﺪ.
7.. می گویند: درآیه 196 سوره بقره آمده: "تلک عشرةٌ" که لفظ "کاملةٌ" در این آیه زائد است.
جواب این است که مبرد (از ائمه نحو) پاسخ این اشکال را به این صورت داده است: ذکر کاملة لیدل علی انقضاء العدد، لئلا یتوهم متوهم انه قد بقی بعد ذکر سبعة شیءٌ آخر- خداوند، ذکر کامله را برای آن آورد تا نشان دهد که تعدا روز ها (در کفاره حج) با ده روز به انجام می رسد؛ مبادا پنداشته شود که روز های دیگری نیز (پس از سه روز و هفت روز که ذکر شان در آیه آمده است) باقی مانده است.
8.. می گویند: درآیه 196 سوره بقره آمده: "تلک عشرةٌ" که لفظ "کاملةٌ" در این آیه زائد است.
جواب این است که مبرد (از ائمه نحو) پاسخ این اشکال را به این صورت داده است: ذکر کاملة لیدل علی انقضاء العدد، لئلا یتوهم متوهم انه قد بقی بعد ذکر سبعة شیءٌ آخر- خداوند، ذکر کامله را برای آن آورد تا نشان دهد که تعدا روز ها (در کفاره حج) با ده روز به انجام می رسد؛ مبادا پنداشته شود که روز های دیگری نیز (پس از سه روز و هفت روز که ذکر شان در آیه آمده است) باقی مانده است.
سوره نساء
9.. می گوید در آیه 162 سوره نساء آمده: ( وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ ۚ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلَاةَ ۚ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ) ﻛﻪ واژة « اﻟﻤﻘﻴﻤﻴﻦ » ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺻـﻮرت ﻣﺮﻓـﻮع ﻳﻌﻨـﻲ"اﻟﻤﻘﻴﻤﻮن اﻟﺼﻠﻮة" آﻣﺪه ﺑﺎﺷﺪ.
ﭘﺎﺳﺦ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ (وَالْمُقِيمِينَ الصَّلَاةَ ) ﺑﺮاي ﻣﺪح ﻧﻤﺎزﮔﺰارا ن ﺑﻪ دﻟﻴﻞ اهمیت ﻧﻤﺎز، ﻣﻨﺼﻮب آﻣﺪه وﻣﻮﺿﻮع ﻧﺼﺐ ﺑﺮاي ﻣﺪح، ﺑﺎب وﺳﻴﻌﻲ در ﻧﺤﻮ دارد ﻛﻪ ﺳﻴﺒﻮﻳﻪ ﺷﻮاﻫﺪ متعددی ﺑﺮاي آن در ﻛﺘﺎﺑﺶ آورده اﺳﺖ .
سوره مائده
10.. می گوید: در آیۀ ۶٩ از سورۀ مائده آمده: (إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِينَ هَادُواْ وَ الصَّابُِون ....) که باید « الصابئین » باشد زیرا عطف به اسم – إنَّ – است.
جواب آنست که :« والصابئون » عطف به اسم - إنَّ – نیست، مبتدای جدیدی است و تقدیرش آنستکه: إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِينَ هَادُواْ ( فَلَهُم أجرُهُم ) وَ الصَّابُِئون کذلک. آری در سورۀ بقره آیۀ ۶۲ « وَالصابِئِینَ » عطف به اسم -إنَّ – شده است ولی در سورۀ مائده بدلیل تنوع تعبیر عطف نشده است که این خود نشانه ای از بلاغت بشمار می رود.
سوره اعراف
11.. در مورد آیۀ ۵۶ سورۀ اعراف می گوید: ( إِنَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ ) که باید « قَریبَةً » باشد چون خبر برای « رَحمَةً » است!
جواب آنست که: تانیث « رَحمَةً » تانیث حقیقی نیست تا واجب شود که همیشه خبرش مؤنث آید.
12.. در مورد آیۀ ١۶٠ از سورۀ اعراف هم گفته: ( وَ قَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتىَْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا ) که باید « إثنَی عَشَرَ سِبطاً » باشد.
جواب آنست که:« سبط » در لغت به معنای نواده می آید ولی این واژه را برای قبیله های بنی إسرائیل بکار می بردند و لذا بجای سبط در آیۀ شریفه لفظ جمع یعنی « أسباط » بکار رفته تا گمان نرود که مراد، دوازده تن از نوادگان حضرت یعقوب علیه السلام بوده اند بلکه دوازده قبیله از بنی إسرائیل بنظر آید، و به همین جهت آنرا « اُمَمَاً » وصف نموده است.
سوره توبه
13.. عبدالفادی در مورد آیه 62 سوره توبه می گوید: در این آیه ضمیر مفرد برای مثنی آمده است، چناکه می خوانیم (والله و رسوله احق این یرضوه) در حالی که باید می گفت: "ان یرضوهما"
در جواب می گوییم: رضای خداوند رضای اصلی است و چون خدا راضی شود، رسولش هم رضایت دارد؛ لذا کافی است که ضمیر فقط به "الله" برگردد.
14.. در مورد آیه 69 سوره توبه: ( وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُوا) اشکال کرده است که چون اسم موصول "الذی" لازم است شامل گروهی شود، پس باید آیه به صورت "خضتم کالذین خاضوا" می آمد.
در جواب می گوییم: "الذی" در اینجل به معنی جنس است همچون موصول مشترک؛ یعنی "من" و "ما" که لفظا مفرد هستند و در معنی، شامل افراد گوناگون می شوند؛ لذا جائز است که ضمیر برای آن به لفظ مفرد و یا جمع آورند.
سوره یونس
15.. در مورد آیه 22 سوره یونس هم اینطور اشکال کرده که: در این آیه قبل از اینکه معنی تمام شود، کلام از مخاطب به غائب عدول کرده است. آیه می فرماید: (حَتَّىٰ إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ ) که باید به صورت "جرین بکم" بیاید.
در پاسخ می گوییم: این صنعت، التفات نام دارد و در عرب معروف است که در تکلم گاهی از حاضر به غائب روی می آورند یا با بالعکس و لزومی ندارد که مطلب اول به پایان رسد تا آنگاه به صورت دیگر سخن گویند. نابغه ذبیانی گفته است:
یا دار میه بالعیاء فالسندِ ** اقوتُ و طالَ علیها سالفٌ الامدِ (3)
شاعر، مصراع نخست را با یاء ندا آورده است و دار میة را منادی و مورد خطاب قرار داده است؛ و در مصراع دوم "اقوت و طال علیها" را با لفظ غائب ذکر کرده است. چنانکه "اقوت" و "طال" از افعال ماضی غائب هستند و ضمیر ها در علیها از ضمائر غائب محسوب می شوند.
سوره هود
16.. ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ در آﻳﺔ 10 ﺳﻮرة ﻫﻮد آﻣﺪه اﺳﺖ (وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ) در حالیکه "ضراء" ﭼﻮن «مضاف الیه» اﺳﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺠﺮور ﺑﻪ ﺻﻮرت "ضراءِ می آمد.
ﺟﻮاب آن اﺳﺖ ﻛﻪ "ضراء" اﺳﻢ ﻏﻴﺮ ﻣﻨﺼﺮف اﺳﺖ؛ زﻳﺮا ﺑﻪ «اﻟﻒ ﺗﺄﻧﻴﺚ (» = اﻟﻒ ﻣﻤﺪوده) ﺧـﺘﻢ
ﺷﺪه و ﻟﺬا ﺑﻪ ﺟﺎي ﺟﺮّ، ﻧﺼﺐ ﻣﻲﮔﻴﺮد .
سوره یوسف
17.. در آیه 15 سوره یوسف نیز چنین ایراد کرده که: در آیه مذکور "واو" در جواب "لمّا" زائد است. آیه فرموده است: (فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَن يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ ۚ وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَـٰذَا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ)
در جواب می گوئیم که: جواب "فلمّا" محذوف است و جمله "واوحینا الیه" جمله ای جدید (-مستأنفه) است و تقدیر آن چنین است: فلما ذهبوا به ... (فعلوا به ما ارادوا من الاذی) و اوحینا الیهم
سوره انبیاء
18.. می گویند: در آیه 3 سوره انبیا آمده: (و اسروا النجوی الذین الظلموا ...) و با اینکه فاعل، اسم ظاهر یعنی "الذین" است دیگر آوردن ضمییر جمع در اسروا خطاست.
جواب آن است که: عبدالفادی در اینجا هم اشتباه کرده چونکه "الذین" در این جمله فاعل نبوده بلکه بدل است از ضمیر در "اسروا".
سوره حج
19.. می گوید: در آیه 19 سوره حج آمده است: (هَـٰذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ)و از آنجا که "هذان خصمان" به صورت مثنی آمده است؛ اذا ضمائر بعدی باید به صورت "اختصما فی ربهما" می آمد.
در پاسخ می گوییم: چون مراد از "خصمان" در اینجا دو نفر دشمن نیستند بلکه در گروه از مؤمن و کافرند که با یکدیگر دشمنی ورزیدند، اذا قرآن کریم، ضمائر را به لفظ جمع آورده است نه مثنی.
سوره صافات
20.. ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ: در آﻳﺔ 130 ﺳﻮرة ﺻﺎﻓّﺎت، یعنی: "سَلَامٌ عَلَىٰ إِلْ يَاسِينَ" ﻛﻠﻤـﺔ اﺧﻴـﺮ ﺑـﻪ ﺻـﻮرت ﺟﻤــﻊ «إﻟْﻴــﺎس» آﻣــﺪه، در ﺣــﺎﻟﻲ ﻛــﻪ در ﻫﻤــﻴﻦ ﺳــﻮره، در آﻳــﺔ 123 ﮔﻮﻳــﺪ: "وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ" و إﻟﻴﺎس» ﻣﻔﺮد است ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ در آﻳﺔ 2 ﺳـﻮرة ﺗـﻴﻦ آﻣـﺪه: "وطور سینین" در درﺣﺎلیکه در آﻳﺔ 20 ﺳﻮره ﻣﺆﻣﻨـﻮن "سینین" را ﺑـﻪ ﺻـﻮرت ﻣﻔـﺮد ذﻛـﺮ ﻧﻤـﻮده و ﮔﻔﺘـﻪ اﺳـﺖ: (وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَيْنَاءَ) و هیچگاه اسم علم را جمع نمی بندند.
ﺟﻮاب اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ : « إِلْ يَاسِينَ » ﺑﻪ دلیل ﺿﻤﻴﺮ ﻣﻔﺮدي ﻛﻪ ﺑﻌﺪ از آن آﻣﺪه، ﺟﻤﻊ "الیاس" ﻧﻴﺴﺖ و ﻓﺮﻣﻮده اﺳﺖ: (انه من عبادنا المومنین) = او از ﺑﻨﺪﮔﺎن ﻣﺆﻣﻦ ﻣﺎ ﺑﻮد". و اﻳﻦ ﻧﺸﺎن ﻣﻲ دﻫﺪ ﻛـﻪ دو ﻧﻮع ﺗﻠﻔﻆ در ﻋﺮب ﺑﺮاي "الیاس و "سیناء" ﻣﻌﻤﻮل ﺑﻮده ﻛﻪ ﻗﺮآن ﻫﺮ دو ﻣﻮرد را ذﻛﺮ ﻓﺮﻣﻮده اﺳﺖ؛ ﭘﺲ اﺳﺎﺳﺎً ﺳﺨﻦ از ﺟﻤﻊ ﻛﻠﻤﻪ، در ﻣﻴﺎن ﻧﻴﺴﺖ.
سوره شوری
21.. در مورد آیه 17 سوره شوری که می فرماید: "ومایدیریک لعل الساعة قریب" می گوید: خبر "لعل" باید همچون اسمش، مؤنث (-قریبة) بیاید.
در پاسخ می گوییم: مراد آیه شریفه، "مجی الساعة قریب" که به رسم زبان عرب، مضاف حذف شده است؛ لدلالة الکلام علیه.
سوره فتح
22.. می گویند: در آیه 9 سوره فتح آمده است: ( لِّتُؤْمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا) و به سبب ابهام در ضمائر، اضطراب در معنی پیدا شده است.
جواب این است که: بنا بر قول زمحشری در "الکشّاف" همه ضمائر در این آیه به "الله" بر می گردد و ابهامی هم در کار نیست؛ چیزی که به نظر برخی، مایه ابهام شده نفهمیدن معنی "تُعذِّروه" است که مراد، تقویت و نصرت دین خداست نه ذات خدا!
سوره منافقون
23.. می گوید: در آیه 10 سوره منافقون آمده است: ( فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ الصَّالِحِينَ) و چون "اکن" به "اخَّرتنی" عطف شده است باید "اکونَ" آمده باشد.
جواب آن است که "اکن" جواب شرط است و به همین جهت هم مجزوم شده است و تقدیرش آن است که "ان اخرتنی اکن من الصلحین" و می تواند عطف به محل "فاصدق" باشد.
سوره تحریم
24.. می گوید: در آیه 4 سوره تحریم آمده: (إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّـهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا) مخاطب در این آیه همانطور که قاضی بیضاوی گفته، حفصه و عایشه هستند؛ پس آیه باید می گفت: "فقد صغت قلباکما" پاسخ آن است که: در اینجا جمع به مثنی اضافه شده (-قلوبکما) و به قرینه مقام معنی مثنی می دهد و این روش در زبان عرب متداول است و قرآن کریم هم با زبان عربی سخن می گوید. خلیل بن احمد فراهیدی (استاد بزرگ نحو) می گوید: در میان عرب رسم است که گویند: (هشمت رئوسهما – سرهای آن درو را شکست) و یا (اشبعت بطونهما - شکمهای آن دو را سیر کرد) و امثال این تعابیر که در همه آنها لفظ جمع به لفظ مثنی اضافه شده و جمع، معنی مثنی یافته است.
سوره انسان
25.. باز می گویند: در آیه 15 سوره انسان، واژه "قواریرا" با تنوین آمده است و در آیه همان سوره، واژه "سلاسل" هم با تنوین ذکر شده است، با اینکه هر دو کلمه غیر منصرفند و تنوین نمی پذیرند.
جواب این است که: در مصحف های چاپ مدینه (به خط عثمان طه) هیچ یک از دو کلمه مزبور تنوین ندارند؛ صاحب "الکشاف" هم می گوید: قرء غیر منون (هردو کلمه بدون تنوین خوانده شده اند."
آقای طباطبائی افزوده اند:
اخیرا" شخص کم اطلاعی در یکی از سایت های اینترنتی در صدد برآمده تا چند ایراد نحوی بر قرآن کریم وارد کند! نویسنده که خود را عبدالله عبدالفادی معرفی نموده ، ظاهرا" کیش مسیحی دارد زیرا هم خود را بنده خدا (عبدلله) و هم بنده عیسی مسیح (که حضرتش را فادی1 لقب داده اند) و شگفت آنکه چشم نگشوده تا اغلاط و تناقضات انجیل های عربی و متداول را ببیند. که به عنوان نمونه برای آگاهی ایشان در اینجا به چند مورد از آنها اشاره میکنیم :
1- در باب پنجم از انجیل یوحنا ، بند 31 آمده که حضرت مسیح فرمود : « ان کنت اشهد لنفسی فشهادتی لیست حقا = اگر من بر خود شهادت دهم،شهادت من حق نیست» در حالی که در باب هشتم از همین انجیل بند 14 می خوانیم که آن حضرت فرمود : « ان کنت اشهد لنفسی فشهادتی حق = اگر من بر خود شهادت دهم ، شهادت من حق است».(4)
2- در باب نوزدهم از انجیل متی، بند 17 آمده که شخصی به حضرت مسیح گفت : « ایها المعام الصالح = ای استاد نیکومسیح این قول را انکار کرد و گفت: لماذا تدعونی صالحا؟ لیس احد صالحا الا واحد وهو الله = چرا مرا نیکو می خوانی؟ هیچ کس جز خدا نیکو نیست»
ولی در باب دهم از انجیل یوحنا بند 14 آمده که مسیح گفت: اما انا فانی الراعی الصالح = اما من همان شبان نیکو هستم.» و نظائر این تناقضات شگفت انگیز.(5)
جناب عبدالفادی به جای آنکه در اندیشه اصلاح کتاب و کیش خود برآیید، به فکر افتاده تا از قرآن کریم که به تصدیق استادان زبان عرب- ازخودی و بیگانه- در مرتبه بالای فصاحت و بلاغت قرار دارد ایراد نحوی بگیرید!
.............................
(1)- مغنی اللبیب عن الکتب الاعاریب چاپ بیروت 1979م ص 125
(2)- آیه 12 سوره لقمان
(3)- دیوان نابغه ذبیانی ص 23 و شرح قصائد العشر ص 290
4- فادی در آیین مسیحیان ، به معنای کسی است که با «به دار رفتن» پیروان خود را نجات می دهد.
5- ر.ک «الکتاب مقدس» چاپ بیروت ، المطبعه الامیر کائیه ، 1952 م .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر