راه دوســـتی به هدف برطرف سازی شک، شبه و افکار منفی از اذهان و ایجاد ارتباط سالم در میان جامعه و خانواده راه اندازی شده است و در راستای محبت و دوستی قدم بر می دارد....................
جـسـتـجـو درسـایت

ابومخنف لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن سلیم الازدی


لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن سلیم الازدی[1] «متوفای سال 157هـ».
او اخباری کوفی است به کثرت تالیف و تدوین اخبار عراق شناخته شده است.[2] ابن ندیم برای او 34 کتاب ذکر کرده که بیشترشان درباره‌ی اخبار عراق است[3]. آنچه از میان کتاب‌ها و رسایل ابومخنف برای ما اهمیت دارد، کتاب وی «مقتل الحسین» است که در بیان تاریخ مقتل حسینس بر این کتاب تکیه نموده است. [4]
طبری پیرامون حادثه‌ی شهادت حسینس بیش از صد صفحه از 351 تا 470 از وی نقل کرده است. روایات ابومخنف این خوبی را دارد که تسلسل زمانی و ترتیب حوادث را حفظ کرده است و بدین خاطر طبری بیان کرده که چرا به روایات ابومخنف توجه نموده است، او می‌گوید: «داستانی را که ابومخنف درباره‌ی مسلم بن عقیل و رفتن وی به کوفه و شهادتش ذکر کرده، از خبر عمار دهنی به نقل از ابوجعفر که ما قبلا آن را آوردیم، کامل‌تر و پویا‌تر است».[5]
ابومخنف به مخالفت حسینس و سپس شهادت وی در کربلا به گونه‌ای گسترده پرداخته است، و همانا محیط عراق و کوفه که خود در آن می‌زیسته است در مورد اخبار عراق وی را از دیگران متمایز ساخته است. [6]
منابع روایت ابومخنف متفاوت است و غالبا از افرادی که خود شاهد واقعه بودند امثال: زهیر بن ابی الاخنس[7] و حمید بن مسلم[8] روایت می‌کند.
ابومخنف در پرداختن به روایات متعارض روش مطمئنی دارد، ابتدا روایت را کاملا نقل می‌کند و سپس اگر روایتی دیگر متعارض با آن باشد، ذکرش می‌کند و بسا اوقات اظهار نظر می‌کند و روایتی را که آن را صحیح می‌داند، ترجیح می‌دهد. [9]
با این که علمای حدیث ابومخنف را ضعیف می‌دانند[10] در نقل بسیاری از اخبار به خصوص در مورد شهادت حسینس به وی اعتماد کرده اند، طبری، بلاذری، ابن اثیر، ذهبی، ابن کثیر و دیگران از وی نقل کرده اند.
طبری علت این کار را قبلا بیان نمود که روایات ابومخنف مفصل‌تر و کامل‌تر است و ذهبی علت آن را این گونه بیان نموده است که: «ابومخنف ثقه نیست لیکن به اخبار اعتنا می‌کند»[11] همین مطلب را حافظ ابن کثیر نیز یادآور شده است آنجا که می‌گوید: «او نزد ائمه، ضعیف الحدیث است اما اخباری حافظی است، چیزهایی نزد او هست که نزد دیگران نیست، لهذا بسیاری از نویسندگان در این باره خود را به وی بسته اند، والله اعلم».[12]
ابومخنف متوفای 157 هـ اخباری مطرحی است که درباره‌ی حوادث صدر اسلام تألیفات گسترده ای دارد، گمان نمی کنم که تالیفاتی که پیرامون شهادت حسینس نگاشته شده در وضوح و تتبع احداث و اهمیت به روایت ابومخنف از شهادت حسینس برسند، طبری (ت 310 هـ) کتابی تاریخی در مورد مقطعی از زمان که از آن دور بوده، نگاشته است، او دیده که ابومخنف نمایش مفصل و گویایی از حسینس از خروج ایشان از مدینه گرفته تا مکه و سپس کوفه و نهایتا شهادت ایشان در کربلا ارایه داده است، چیزی که در تالیفاتی که افراد ثقه نگاشته اند، از آن خبری نیست، در روایاتی که به ما رسیده است، عدم تسلسل و پیوستگی حوادث بسیار آشکار است و میان آن فاصله وجود دارد.
بنابراین طبری رحمه الله که بر روایت ابومخنف در مورد شهادت حسینس تکیه کرده مجبور بوده است، با توجه به این که در مقدمه کتاب گفته است، تبعات این روایات را به دوش نمی گیرد و مسئولیت آن با خود راوی است[13] چون روایت ابومخنف کامل است. بلاذری در بررسی خروج حسینس از مکه تا شهادت، به روایت او اعتماد داشته است.
بی‌تردید بلاذری روایتی مسند از طریقی غیر از ابومخنف که مبارزه‌ی حسین را به صورتی کامل و واضح بیان کند در اختیار نداشته است، وی به جای نام ابومخنف می‌گوید «گفته اند» تمام روایاتی را که بلاذری به «گفته اند» آورده است با روایات ابومخنف در طبری مقایسه کردم، دیدم که دقیقا با هم یکی هستند فقط بلاذری برخی موارد آن را مختصر کرده و یا مواردی را حذف نموده است[14].
این عملکرد بلاذری این سوال را مطرح می‌کند که چرا بلاذری نام ابومخنف را صراحتا نیاورده است؟ ظاهرا علتش دو چیز بوده است:
اول: ارتباط بلاذری با خلیفه‌ی عباسی متوکل علی الله، وی یکی از ندیمان او بوده است[15] و این امر او را بر آن داشته که روابط بحرانی بنی عباس و علوی‌ها را مراعات کند.
دوم: این که بلاذری در تالیف کتاب أنساب الأشراف در توثیق روایات روش محدثین را در پیش گرفته است، و توثیق روایت در آن روزگار فقط با تحدیث و سماع از خود راوی ممکن بوده است، این کار بدان خاطر بوده است که سلسله‌ی سند تا خود حادثه متصل باشد.
بلاذری برای آنکه بتواند روش موثقی در روایت ارائه نماید، در هر خبری که نقل کرده همراه با آن سندش را نیز آورده است، ظاهرا کتاب‌های ابومخنف به صورت اجازه از طریق سماع به او نرسیده بلکه وجادتا رسیده است، لذا از ذکر نام ابومحنف پرهیز کرده و او را با عوانه بن الحکم و همراه آن ذکر کرده است[16] تا بگوید اعتمادش به صورت کامل بر کتاب‌های ابومخنف نبوده است، خصوصا که تحریف ابومخنف طولانی است و علمای شیعه امامی نیز در صحت آن چه در امثال کتاب «مقتل الحسین» به ابومخنف نسبت داده می‌شود، شک و تردید دارند.
عباس قمی می‌گوید: باید دانست که ابومخنف در تاریخ و سیَر کتاب‌های زیادی دارد، یکی از آنها مقتل الحسین است. علمای بزرگ متقدمین از آن نقل کرده و به آن اعتماد کرده اند، اما متأسفانه این کتاب مفقود است و هیچ نسخه ای از آن در دست نیست و این کتاب مقتل که در دست ماست و به وی نسبت داده می‌شود، نه از اوست و نه از هیچ کدام از مورخان معتبر، و هر کس می‌خواهد صحت این مطلب را یقین کند این کتاب را با آنچه طبری و غیره از او نقل کرده اند، مقایسه کند تا واقعیت برایش آشکار گردد، این را در «نفس المهموم» در ذکر طرماح بن عدی آورده ام، والله العالم. [17]
با این همه برخی از علمای امامیه مانند سید هاشم معروف حسینی او را ضعیف دانسته اند، وی پس از ذکر روایتی از طریق ابومخنف می‌گوید: «عیب این روایت همین بس که از روایات ابومخنف (لوط بن یحیی) است که شیعه و سنی او را ضعیف دانسته اند و به روایاتش اعتمادی ندارند...» [18]
با وجود این صفت و حالتی که ابومخنف از شهادت حسینس به دست داده است از عاطفه و گرایش که برخی از حقایق ثابت را در هم پیچیده است، خالی نیست.
بدین خاطر است که ما با روایاتی که ابومخنف درباره‌ی شهادت حسین نقل کرده است با احتیاط و هوشیاری رفتار می‌کنیم. اما آنچه برای ما اهمیت دارد، روایاتی است که از طریق طبری از ابومخنف درباره‌ی شهادت حسینس به ما رسیده است، با توجه به روایات ابومخنف و مقایسه‌ی آن با عمار دهنی در مورد شهادت حسینس می‌بینیم که با هم مشابهت بسیار دارند و این امر به ما اطمینان می‌دهد که ابومخنف تمام روایاتی را که نقل می‌کند تحریف شده نیست تا با گرایش‌های سیاسی و اعتقادی او همسو باشد. بلکه در برخی موارد اخباری را ترجیح می‌دهد که با گرایش او چندان همخوانی ندارد[19].



[1]- ابن الندیم: الفهرست، ص 105-106، ذهبی: سیر أعلام النبلاء 7/301-302، ابن حجر: لسان المیزان 4/492.
[3]- ابن الندیم: الفهرست، ص 115، اسماعیل باشا: ذیل کشف الظنون 4/171و 540، و هدیة العارفین 441-442.
[4]- طبری: تاریخ الأمم و الملوک 5/351 و بعد از آن.
[6]- ابن الندیم: الفهرست 115.
[7]- طبری: 5/431.
[8]- سابق 5/451.
[9]- سابق 5/413.
[10]- ذهبی: میزان الاعتدال 3/419، ابن حجر: لسان المیزان 4/492.
[11]- ذهبی: تاریخ الاسلام، حوادث (61-80) ص 195.
[12]- ابن کثیر: البدایة والنهایة 9/203.
[13]- مقدمه‌ی تاریخ طبری.
[14]- نگا: البلاذری، أنساب الأشراف 3/158-159 در مقایسه با طبری 5/352-253 و 3/166-167، طبری 5/394-395، 3/168-172، طبری 5/396، 3/182-183، 5/413و414، 3/187-193، طبری 5/442-443، 3/197، 5/442.
[15]- یاقوت: معجم الادباء 5/90.
[16]- بلاذری: أنساب الأشراف 4/299و307.
[17]- عباس قمی: الکنی والألقاب 1/155.
[18]- سید هاشم معروف حسینی: الموضوعات فی الآثار والأخبار ص 215 به نقل از عبدالرحمن الزرعی، رجال الشیعة فی المیزان ص 152.
[19]- طبری 5/413.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر