راه دوســـتی به هدف برطرف سازی شک، شبه و افکار منفی از اذهان و ایجاد ارتباط سالم در میان جامعه و خانواده راه اندازی شده است و در راستای محبت و دوستی قدم بر می دارد....................
جـسـتـجـو درسـایت

دستور ابن سعد بر عدم تعرض به خانواده حسین و مشخصات کشته شدگان یاران حسین



پس از پایان یافتن معرکه عمر بن سعد دستور داد که کسی بر زن و بچه‌های حسین وارد نشود و کسی به ایشان تعرضی نکند[1]. عمر بن سعد سر حسین را با زن و فرزندان وی، نزد ابن زیاد فرستاد[2].
کسانی که از آل ابی طالب همراه با حسین کشته شدند هفده جوان بودند[3] و شاید دقیق‌ترین فهرست همان باشد که ابومخنف ذکر کرده است[4] و آن با اسانید صحیح هم‌خوانی دارد و هم چنین لیستی که خلیفه ذکر کرده است[5] که شامل افراد مورد اختلاف نیست[6].
همراه با حسین س ، پنج نفر از برادرانش نیز کشته شدند که عبارتند از:
1.عباس، 2. جعفر، 3. عبدالله، 4. عثمان، 5. محمد «الاصغر».
فرزندان حسین س:
6.علی اکبر، 7. عبدالله
فرزندان حسن س:
8.ابوبکر، 9. عبدالله، 10. قاسم
فرزندان عقیل:
11.جعفر، 12. عبدالرحمن، 13. عبدالله
فرزندان مسلم بن عقیل:
14.عبدالله، 15. محمد بن ابی سعید بن عقیل
فرزندان عبدالله بن جعفر بن ابی طالب:
16.عون، 17. محمد
عمر بن سعد ذریه‌ی حسینس که پسرش علی بن الحسین نیز که بر اثر بیماری در جنگ شرکت نداشت در بستر افتاده بود، همراه بود، نزد ابن زیاد فرستاد[7]. هنگامی که زن و فرزندان حسین رسیدند بالاترین کاری که ابن زیاد کرد این بود که دستور داد که در گوشه‌ی خلوتی برایشان منزلی مهیا کردند و به آنان پوشاک و نفقه داد.[8]
در برخی از روایات آمده است که ابن زیاد دستور داد که هر کس را که مویش روییده است، به قتل برسانند. دروغ بودن این روایات از آن جا معلوم می‌گردد که در آن آمده است: وقتی که نگاه کردند دیدند که علی بن حسین مویش روییده است و ابن زیاد دستور داد که کشته شود اما خواهرش زینب شفاعت نمود و به او چسبید و نگذاشت او را بکشند[9].
می‌دانیم که علی بن الحسین سال 94 وفات کرد و جزو فقها بود و این دلالت می‌کند که وی هنگام شهادت پدرش بالای بیست سال داشته است وگرنه این مرتبت بلند را که یکی از فقهای نامدار مدینه معرفی گردد، در نمی‌یافت، و چگونه موی نرویانیده است در صورتی که ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین فرزند اوست و ابوجعفر با جابر بن عبدالله که در سال هفتاد و هشت فوت کرده ملاقات نموده و از او روایت کرده است[10]. ابن حجر جزم نموده که عمرِ بن علی بن الحسین هنگام شهادت پدرش بیست و سه سال بوده است.[11]
این که برخی نقل کرده اند که شهادت حسینس بر طبیعت و آسمان و زمین اثر گذاشت، دروغ محض است، حتما افراد نادان هنگامی که این دروغ‌ها را می‌خوانند، تصور می‌کنند که حسینس از انبیا و مرسلین و از ابوبکر و عمر و عثمان و علی و صحابه‌ی دیگر هم برتر بوده است، معاذالله که از قدر و منزلت حسینس که نوه‌ی رسول الله ص است، بکاهیم، ثابت است که رسول الله ص ایشان را دوست می‌داشت و ما هم والله او را دوست داریم و از شهادتش بی‌نهایت اندوهناکیم، البته در محبت کسانی که دوست داریم افراط نمی‌کنیم و آن هایی را هم که دوست نداریم درباره‌ی آنان نیز از حد نمی‌گذریم، مقیاس معیار ما در همه‌ی امور، کتاب الله و سنت رسول  الله است.
علما از این اکاذیب که به سبب شهادت ایشان نقل می‌گردد، غافل نبوده اند[12]، ابن تیمیه می گوید: «بیشتر آن چیزی که درباره‌ی شهادت حسینس نقل می‌گردد که آسمان خون بارید و سرخی آسمان از همان روز پدید آمد همه خرافات و یاوه است، سرخی شفق یک سبب طبیعی دارد، و هم چنین این که می‌گویند هر سنگی را که بلند می‌کردند زیر آن لخته‌ای خون وجود داشته است، دروغ آشکاری است. اما این که زهری گفته است که تمام قاتلان حسینس در دنیا مجازات شدند، امری است ممکن، و گناهی که زودتر از همه مجازاتش فرا می‌رسد بغاوت است و بغی بر حسین از بزرگ‌ترین انواع بغاوت و جنایت است»[13].
حافظ ابن کثیر درباره‌ی روایات دروغینی که در این مورد نقل شده است می‌گوید: «احادیث بسیاری را به دروغ رواج دادند مثل این که در آن روز خورشید گرفت تا آن جا که ستارگان نمایان گشتند و هر سنگی برداشته می‌شد، زیرش لخته ای خون بود، و کناره‌های آسمان سرخ شد و هنگامی که خورشید طلوع کرد شعاع آن همانند خون بود و آسمان مثل لخته ای خون گردید و ستارگان به همدیگر اصابت کردند و آسمان خون سرخی بارید و زیر هر سنگ بیت المقدس که برداشته می‌شد، خون دیده می‌شد و اکاذیب و روایات ساختگی و دروغین دیگر که چیزی از آن صحیح نمی‌باشد»[14].
رسول الله ص به این حادثه خبر داده بودند و این معجزه‌ی ایشان است، ایشان خبر داده بودند که حسین در کنار فرات شهید می‌گردد.[15]



[1]- ابن سعد: ط 5/385، طبری 5/455.
[2]- طبری 5/454.
[3]- ابن سعد: ط 5/405 با سند حسن، طبرانی: المعجم الکبیر 3/119 و هیثمی 9/198 گفته است: طبرانی آن را با دو سند آورده است رجال یکی از آنها رجال صحیح هستند، خلیفه: التاریخ 235، ابوالعرب: المحن 157، ابن عبدربه: العقد الفرید 4/385، سیوطی: تاریخ الخلفاء 208، ابن الشجری: الامالی الخمسة 1/164، از حسن بصری و گفته تعداد آنان 16 نفر بوده است و آن چه دولابی گفته که تعدادشان بیست و سه نفر مرد بوده است سندش معضل و ضعیف است (الذریة الطاهرة ص 179) و هم چنین آن چه در جمهرة الانساب ابن کلبی ص 18-22 و طبقات ابن سعد 5/211 آمده بدون سند است. و اما آن چه ابن عساکر 12/ق41 با سند خود از ابن ابی الدنیا آورده که با سند خود از علی بن الحسین نقل کرده است که از وی در مورد کثرت گریه اش سوال شد، گفت: من 14 نفر از اهل بیتم را دیدم که جلو چشم من ذبح شدند، من ترجمه برخی از راویانش را نیافتم و اضافه بر آن، این روایت با اسانید صحیحی که عدد را 17 ذکر کرده است مخالف است.
[4]- طبری 5/468-469.
[5]- خلیفه: التاریخ 234-235، نگا: مقاتل الطالبیین 53-56، مزی: تهذیب الکمال 6/437 و پانوشت‌های د. بشار عواد.
[6]- در تاریخ طبری در ذکر نام‌های کشته‌شدگان بنی هاشم همراه با حسین س، ابوبکر بن علی بن ابی طالب نیز ذکر شد و محمد با پسوند "الاصغر" آمده است تا با ابن الحنفیه اشتباه گرفته نشود.
ذکر ابوبکر بن علی بن ابی طالب در "رجال ابن داود" 1/209 و طرائف المقال بروجردی 3/71 (7293) و نقد الرجال، تفرشی نیز آمده است.
[7]- ابن سعد: ط 5/211 بدون سند، طبری 5/454 از ابومخنف، ابن حجر: تهذیب التهذیب 7/207.
[8]- بلاذری: انساب الاشراف 3/226 با سند صحیح، طبری 5/393 از همان طریق.
[9]- طبری 5/457-458، ابوالعرب :المحن 157، ابوالحسن الاشعری: مقالات الاسلامیین ص 75.
[10]- ابن سعد 5/221 از طریق واقدی، ابن عساکر 12 ورقه 32، سیر اعلام النبلاء 4/386-387.
[11]- ابن حجر: تهذیب التهذیب 7/27، یعقوب سال ولادت وی را 33 هـ تعیین کرده است (المعرفة و التاریخ 3/310).
[12]- عجیب است که محب الدین طبری در کتاب خود "ذخائر العقبی" نیز برخی از این خرافات و روایات سخیف و رکیک و احادیث ساختگی را آورده است، برای نمونه نگا: 95-96.
[13]- منهاج السنة 4/560.
[14]- ابن کثیر 8/203.
[15]- ابن ابی شیبه: المصنف 15/97، بزار: المسند 1/101، ابویعلی: المسند 1/206-207، طبرانی: المعجم الکبیر 3/107، ساعاتی: الفتح الربانی 23/175-176. و مولفش گفته است حافظ ابن کثیر این را در البدایه آورده و گفته: فقط امام احمد آن را ذکر کرده است و هیثمی در 9/187 آن را آورده و گفته است: احمد، ابویعلی، بزار، و طبرانی آن را روایت کرده اند و رجالش ثقه اند و نجی تنها کسی نیست که این حدیث را روایت کرده و عبدالله بن نجی بن مسلمه الحضرمی ثقه است، ابونعیم: دلائل النبوة 2/553، ابن بلبلان: الاحسان بترتیب صحیح ابن حبان 8/262 (6707)، ابن عساکر: تاریخ دمشق، ترجمة الحسین ص 165، الهندی: کنز العمال 7/105.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر