بدون تردید صحابه و فرزندانشان از یزید افضل و اصلح بودند، لیکن با وجود این معاویه پسرش را به رهبری مسلمانان از دیگران توانمندتر میدانست؛ زیر او سالیانی طولانی در کنار پدرش بوده است، و از حمایت بیدریغ اهل شام نیز برخوردار بود و از نزدیک روند سیاسی آن دوران را دنبال میکرد.
معاویه در پسرش صفات حسنه ای مانند، کرم، جوانمردی، شجاعت، دلیری و لیاقت رهبری سراغ داشت و با توجه به این صفات به وی به دیدهی اعجاب و ارزش و بزرگی مینگریست.
معاویه فردی نبود که از ویژگیها و توانمندیهای افراد غافل باشد، او پروردهی بیت رهبری و زعامت مکه بود و بیش از چهل سال از عمرش را در امارت و حکومت سپری کرده بود، او به درستی از ویژگیها و مزیتهای فرماندهان، امرا و عقلا آگاهی داشت و قدر و فضیلت هر یک را میشناخت. معاویه احساس کرده بود که پسرش دلدادهی دادگستری و تأسی از خلفای راشدین است، او دربارهی سیاستی که در ادارهی امور در پیش خواهد گرفت از یزید پرس و جو میکرد و یزید در پاسخ میگفت: «پدرم! والله سیاست عمر بن خطاب را در پیش خواهم گرفت».[1]
معاویه به درستی میدانست که علاوه از یزید جوانان دیگر قریش نیز از این مزایا و ویژگیها برخوردارند، و این مزایا با آن آرمانهای شخصی که بعدها پدید آمد، چه بسا امت را درگیر فتنه و جنگ کند، اما یک مزیت یزید را از دیگرران ممتاز کرده بود و آن چیزی است که دولت بیش از هر امری نیازمند آن است، و آن چیزی نیست جز توان رزمی و لشکری.[2]
«از دیدگاه معاویه گرچه این اقدام وی منجر به حق تلفی و نادیده گرفتن شایستگی افرادی میشد اما ضامن حفظ دولت اسلامی بود و مردم را از فتنهها و هرج و مرج احتمالی که پس از فوت هر خلیفه و یا شکست وی از جانب مخالفان پدید میآید، در امان نگه میدارد، و بیم آن داشت که اگر مسلمانان هم چنان با هم درگیر باشند دشمنان ساز و برگی جدید فراهم نمایند و در قلب جزیرة العرب بر آنان بتازند، خدا میداند که عواقب وخیم آن بر اسلام و مسلمانان چه باشد».[3]
حاکم در این زمینه مورد اتهام قرار نمیگیرد و لو این که پدر و یا پسرش را به ولایت عهدی خود برگزیند؛ زیرا او موظف است که در حیات خود برای مسلمانان خیر اندیش باشد، و پس از مرگ دیگر تبعاتی را متحمل نخواهد بود، بر خلاف نظری که حاکم را در صورت برگزیدن پدر و یا پسر خود به ولایت عهدی متهم میدانند و یا گروهی دیگر که فقط در صورت انتخاب پسر به عنوان ولی عهد حاکم را متهم میدانند.
«وی فراتر از این پندارهاست، به ویژه در صورتی که در این کار داعیهای قوی باشد مانند وجود مصلحتی و یا دفع مفسده ای که در آن صورت این گمان به طور کلی منتفی است، مانند کاری که معاویه دربارهی پسرش انجام داد، گرچه کار معاویه با موافقت مردم انجام شد و این موافقت برای وی در این زمنه حجت است».[4]
ابن بطال میگوید: انتخاب شخصی توسط حاکم به عنوان خلیفه و جانشین پس از خود بر عامهی مسلمانان نافذ است؛ زیرا صحابه و عموم مردم به اتفاق به انتخاب عمر توسط ابوبکر عمل نمودند و هم چنین در پذیرش شورای شش نفره نیز اختلاف نکردند، و این شبیه وصیت مردی به فرزند خود است؛ زیرا او را خیر اندیشتر میپندارد، حاکم نیز این گونه است».[5]
ابن عباس به فضیلت یزید[6] معترف بود و با وی بیعت نمود و هم چنین ابن عمر نیز بیعت نمود و جز حسین بن علی کسی باقی نماند که اهل فتنه در حیات معاویه نیز او را تحریک نمودند اما حسن او را بر حذر داشت و پس از درگذشت معاویه، تصمیم گرفت به آنان بپیوندد که صحابه وی را از این کار بازداشتند که ایشان نپذیرفت و آن حوادث رخ داد.
اما عبدالله بن زبیر را امیر معاویه از این اقدامات بر حذر داشت و نهایتا وی پس از محاصره آرزو می کرد کاش معاویه زنده بود و او را از آن حالت میرهانید.[7]
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر