معاویه در ماه رجب، سال شصت هجری در گذشت[1]. ضحاک بن قیس خطبه خواند و معاویه را ستود و سپس بر وی نماز خواند و پیکی برای یزید که در حوارین بود فرستاد، یزید برگشت و سر قبر پدر رفت و با کسانی که همراهش بودند، صف بست و نماز جنازه خواند و سپس به خانه رفت و قصیدهی معروفش را سرود که در آن میگوید[2]:
جاء البريد بقرطاس يخب به قلنا لك الويل ماذا في صحيفتكم فمادت الأرض أو كادت تميد بنا لما انتهينا وباب الدار منصفق من لا تزل نفسه توفي على شرف أودى ابن هند وأودى المجد يتبعه أغر أبلج يستسقى الغمام به وما أبالي إذا أدركت مهجته لا يرقعُ الناس ما أوهى وإن جهدوا | فأوجس القلب من قرطاسه فزعاً قال الخليفة أمسى مثبتاً وجعاً كأن أغبر من أركانها انقطعا لصوت رملة ريع القلب فانصدعا توشك مقادير تلك النفس أن تقعا كأن يكونا جميعاً قاطنين معاً لو قارع الناس عن أحلامهم فزعاً من مات منهم بالبيداء أو ظلعاً أن يرقعوه ولا يوهون ما وقعا |
یزید دستور داد که جار زدند: الصلاة جامعة، او غسل کرد و بهترین لباسش را پوشید و میان مردم رفت و خطبهای ایراد کرد و پس از حمد و ثنای پروردگار گفت: «ای مردم! معاویه بندهای از بندگان خدا بود، خدا به او انعام نمود و سپس او را به سوی خود قبض روح کرد، و از بعدیها بهتر و از قبلیها پایینتر بود، من او را تزکیه نمیکنم، خدا به او آگاهتر است، اگر او را ببخشاید از رحمت اوست و اگر مجازاتش کند به گناهانی است که انجام داده است، من پس از او عهدهدار این کار شدهام. و هر گاه خداوند کاری را بخواهد، انجام خواهد گرفت، خداوند را یاد کنید و از او طلب آمرزش نمایید»[3].
و سپس گفت: «امیر معاویه در دریا شما را به جنگ با کفار میبرد، من کسی از مسلمانان را به دریا نمیفرستم، معاویه شما را در سرزمین روم پخش میکرد و من این کار را نمیکنم، معاویه عطای شما را در سه نوبت میداد و من همه اش را یکجا میپردازم»[4].
و مردم در حالی از سخنرانی بر گشتند که هیچ احدی را بر وی ترجیح نمیدادند[5].
این اولین خطبه ای بود که یزید پس از رسیدن به خلافت ایراد کرد.
والیان شهرها عبارت بودند از: ولید بن عتبه بن ابیسفیان والی مدینه، نعمان بن بشیر والی کوفه، عبیدالله بن زیاد والی بصره، و عمرو بن سعید بن العاص والی مکه[6].
یزید بن معاویه در اولین اقدام به ولید بن عتبه والی مدینه نوشت که: «مردم را فرا بخوان و از آنان بیعت بگیر و از سران قریش آغاز کن و نخستین کسی که از او بیعت میگیری حسین بن علی باشد، امیرالمؤمنین مرا دربارهی وی به صلاح و نرمی امر کرده است[7] و هم چنین از وی خواست که از ابن الزبیر و ابن عمر نیز بیعت بگیرد[8].
البته در روایاتی دیگر چنین آمده است، هنگامی که خبر وفات معاویهس به ولید بن عتبه والی مدینه رسید، با مروان بن الحکم مشورت نمود که در برابر این حادثه چه تدابیری احتیاطی انجام دهد، مروان گفت که ابن زبیر و حسین بن علیس را بطلبد و از آنان بیعت بگیرد[9].
چنان که در این روایات آمده است ولید بن عتبه از طرف خود تصمیم به این کار گرفت، البته میتوان این دو نوع روایت را این گونه جمع نمود که: پس از دریافت خبر وفات امیر معاویهس ولید بن عتبه با مروان مشورت نمود و مروان به وی گفت که از حسین و ابن زبیر بیعت بگیرد؛ زیرا روایت ابی معشر به این اشاره دارد، میگوید: معاویه نیمه رجب سال شصت در گذشت و خبر آن اول شعبان به مدینه رسید... [10]. یعنی این که رسیدن خبر وفات معاویهس به مدینه پانزده روز طول کشیده است و این زمان در آن روزگار وقت مناسبی بوده برای رسیدن خبر وفات به مدینه[11]. یزید نیز پس از رسیدن به خلافت به ولید بن عتبه پیام فرستاده است که از حسین و ابن زبیر و ابن عمرy بیعت بگیرد، خصوصا اگر غیاب یزید را در هنگام وفات معاویهس در نظر بگیریم که پس از بازگشت به دمشق به عزا نشسته و این عزا و بیعت سه روز یا بیشتر به طول انجامیده است و پس از آن به تدبیر امور پرداخته است.
به نظر من، این کار وقت نسبتا طولانی میبرد، معقول نیست که یزید به محض رسیدن به دمشق به ولید پیام بدهد و از او بخواهد از این افراد مذکور بیعت بگیرد، ولید با دریافت خبر وفات معاویه به گرفتن بیعت اقدام کرده است و پیام یزید پس از آن بدست او رسیده است که از این افراد بیعت بگیرد.
این مطلب دیدگاه ما را تأیید میکند که پیام یزید به ولید بن عتبه حاوی دستور اکید برای گرفتن بیعت از این سه نفر بوده است[12] کاری که ولید بن عتبه عملا خلاف آن را انجام داده است؛ زیرا به آنان اجازه داد که مدینه را ترک کنند بیآنکه ولید از آنان بیعت بگیرد که در صفحات آینده به این مطلب خواهیم پرداخت.
ولید بن عتبه بن ابی سفیان از مروان بن حکم در این مورد نظر خواست، او گفت که آنان را احضار کند، اگر بیعت کردند، رهایشان کند و گر نه آنان را بکشد[13] پس از آن روایات با هم تعارض دارند، روایت بلاذری میگوید:[14] وقتی که ولید بن عتبه، ابن زبیر و حسین را طلبید، وی را پاسخ ندادند و شبانه به طرف مکه رفتند و با ولید بن عتبه رو به رو نشدند[15].
لیکن در روایت خلیفه[16] چنین آمده که ابن الزبیر نزد ولید رفت اما بیعت با یزید را رد کرد و گفت موقعیت اجتماعی او میطلبد که در ملأ عام بیعت کند و خواستار بیعت در مسجد شد، اما مروان نپذیرفت و به ولید گفت که در برخورد با ابن زبیر هوشیار باشد، تا جایی که ابن زبیر و مروان با هم به مشاجره پرداختند، با توجه به اخلاق ولید بن عتبه و جوانمردی وی آن گونه که روایت وی را توصیف کرده است: وی مردی نرم خو و جوانمرد بود[17]، دستور داد که مروان و ابن زبیر از مجلس خارج شوند.
پس از آن حسین را طلبید اما ظاهرا موضوع بیعت یزید را به میان نیاورده است و حسین فورا مجلس ولید را ترک نمود.
عبدالله بن زبیر و حسینس شبانه جدا از هم به طرف مکه حرکت کردند. به نظر من روایت خلیفه بن خیاط به واقعیت نزدیکتر است؛ زیرا اضافه بر تسلسل وقایع خود روایت از جویریه بن أسماء است که مدنی است و از دو نفر از اهل مدینه هم روایت میکند، میگوید: «از پیر مردان اهل مدینه بارها شنیده ام که میگفتند...». و از این گذشته نقل همین روایت از طریقی دیگر از ابومعشر سندی به اهمیت و وضوح آن میافزاید[18].
روایت خلیفه میگوید که تسامح و اعتماد کامل ولید به حسین و ابن زبیر مروان بن الحکم را عصبانی کرد و به یزید گوشزد کرد که از این کارش پشیمان خواهد شد و گفت: اگر از خانه بیرون بروند، هرگز آنان را در نمییابی مگر در شر و بدی»[19].
بیشتر روایات بر این اتفاق نظر دارند که حسین بن علی و ابن الزبیر همان شب از مدینه خارج شدند لیکن عوانه و ابومخنف مطلب عجیبی دربارهی خروج حسینس ذکر کرده اند.
آورده اند که حسین آن شب و روز بعد در مدینه ماند و شب بعد با تمام خانواده اش به سوی مکه حرکت کرد و کسی جز محمد بن حنفیه باقی نماند[20].
این مطلب کاملا بعید است؛ زیرا حسین از ولید تا صبح مهلت خواست تا بیعت کند و معقول نیست که آن روز تا شب در مدینه بماند و هم چنین معقول نیست که با وجود مراقبت ولید بن عتبه، امیرمدینه تمام اهل خانواده خود را نیز کوچ دهد.
خروج حسین و ابن الزبیر از مدینه برای ولید بن عتبه ناگهانی و ناگوار بود و فورا سی سوار از موالی بنی امیه را به تعقیب آنان فرستاد، اما از پیدا کردنشان ناکام ماندند[21].
تسامح و خویشتنداری ولید بن عتبه تا حدودی شخصیت او را نزد اهل مدینه تضعیف کرده بود، و هنگامی که خواست وضعیت پیش آمده را جبران کند یکی از شخصیات مخالف دولت و از حامیان ابن الزبیر یعنی ابن مطیع[22] را دستگیر نمود به زندان انداخت، که در پی آن جوانانی از بنی عدی، خویشاوندان ابن مطیع به زندان یورش برده و ابن مطیع را بیرون آوردند، و ابن مطیع نیز به ابن الزبیر پیوست[23].
رفتار نرم ولید بن عتبه با حسین و ابن الزبیر، مروان بن الحکم را بر آن داشت تا به یزید بن معاویه نامه بنویسد و اوضاع خطرناک حجاز را به صورت کلی گزارش کند، یزید که در این حادثه به ضعف ولید بن عتبه پی برده بود، او را از امارت مدینه عزل کرد و به جای او عمرو بن سعید بن العاص را گماشت، این اتفاق در رمضان سال شصت هجری رخ داد[24].
حسین در همان شب که ولید بن عتبه وی را طلبیده بود از مدینه خارج شد و ظاهرا حسین و ابن الزبیر با هم اتفاق کرده بودند که در محلی معین در راه مکه به همدیگر برسند، ابن عمر و عبدالله بن عیاش[25] که از عمره به سوی مدینه بر میگشتند آنان را در ابوا[26] دیدند، ابن عمر به آنان گفت: «شما را به خدا برگردید و با مردم هم صدا باشید و منتظر بمانید، اگر مردم همه اتفاق کردند، شما مخالفت نکنید و اگر اتفاق نکردند، همان خواهد شد که شما میخواهید»[27].
هنگامی که به مکه رسیدند، حسین علی در خانه عباس بن عبدالمطلب سکونت گزید و ابن الزبیر در حجر جای گرفت و جبهای پوشید و مردم را علیه بنی امیه تحریک میکرد[28].
[1]- ابن سعد: ط 4/1/176، خلیفه: التاریخ 226، طبری 5/338، ابن عبدالبر: الاستیعاب 3/1420، ابن حجر: الاصابة 6/155. سخن ابن العمرانی که میگوید: در ربیع الاول سال شصت و یک هجری با یزید بیعت شد، شاذ است، نگا: الانباء فی تاریخ الخلفاء ص 49.
[2]- ابن سعد: ط 4/176 با سند حسن، بلاذری: أنساب الأشراف 4/1/154، طبری 5/327-328 از طریق ابومخنف، ابن عبد ربه: العقد الفرید 4/383/374، الاغانی 17/312، ابن عساکر: ترجمهی معاویه 16/756 شعر یزید جمع صلاح الدین المنجد 112، 13. ابن عبد البر به نقل از شافعی گفته است که یزید بیت 7 و 9 را از اعشی گرفته است، نگا: الاستیعاب 3/1419، ابن کثیر 8/148.
[3]- ابن سعد: ط 1/176، با سند حسن، ابن قتیبه: عبون الاخبار 2/260، ابن عبد ربه: العقد الفرید 4/374-375، ابن کثیر 8/146.
[8]- خلیفة: التاریخ 232 با سندی که محمد بن زبیر حنظلی در آن وجود دارد که او متروک است. بلاذری: أنساب الأشراف 4/299-300 از ابومخنف و عوانه، و ص 309 از طریق محمد بن زبیر حنظلی، طبری 5/33 از ابومخنف، اشجری: الامالی الخمیسیة 1/170.
[9]- خلیفة: التاریخ 223-232 از جویریه از اشیاخ مدینه، ابن عبد ربه: العقد الفرید 4/376 از قاسم بن سلام، بیهقی: المحاسن و المساوی 80-81 از ابی معشر.
[13]- خلیفة: 232-233 از جویریه بن اسماء از مشایخ مدینه. العقد الفرید: 4/376 از قاسم بن سلام، بیهقی: المحاسن و المساوی 80-81 از ابومعشر.
[16]- خلیفة: 233، نگا: همین روایت با اندکی تفاوت از ابن عساکر، ص 146-147 تراجم العین "عبدالله بن جابر، عبدالله بن زید" از زبیر بن بکار و نگا: همین روایت در العقد الثمین 5/157.
[22]- عبدالله بن مطیع بن الاسود العدوی المدنی، روایتش ثابت است، روز حره فرمانده قریش بود و از جانب ابن زبیر امیر کوفه گردید و سال هفتاد و سه به شهادت رسید (التقریب: 324).
[25]- عبدالله بن عیاش بن ابی ربیعه المخزومی المکی، المدینی القارئ، از پدرش، ابن عمرو بن عباس حدیث شنیده است، و نزد ابی بن کعب قرائت خوانده و قاری ترین اهل مدینه بوده است، سال 78 در سیستان شهید شد، العقد الثمین 5/230.
[26]- ابواء: میان آن و جحفه از جانب مدینه بیست و سه میل است و قبر آمنه مادر رسول الله صلی الله علیه وسلم آن جا است. یاقوت: 1/79.
[27]- ابن سعد: ط 5/360، ابن عساکر 201 از طریق ابن سعد، مزی: تهذیب الکمال 6/416 از طریق ابن سعد، طبری: 5/343 و گفته: ابن عمرو بن عباس با آنان ملاقات کردند و شاید ابن عیاش این گونه تحریف شده باشد، صحیح آن است که ابن عباس در آن زمان در مکه بود، نگا: ابن عساکر 15/732-733 ق، نگا: ابن الندیم: بغیة الطالب 6/119ق.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر