حسن بن علی با خروج پدرش از مدینه مخالف بود و میدانست که این امر منجر به جنگ و فتنه میگردد و هنگامی که علیس نتایج هولناک جنگ جمل را مشاهده کرد به اهمیت نظر پسرش حسن پی برد، حسن میگوید: «پدرم به من پناه آورد و میگفت: کاش بیست سال قبل مرده بودم»[1].
پس از آن که علی شهید شد اهل کوفه جمع شدند و با حسن بیعت کردند. حسن که به این نتیجه رسیده بود که جنگ با معاویه منجر به خونریزی و تعطیل شدن جهاد فی سبیل الله میگردد و از سپاهیان تحت لوای خود شناخت دقیقی داشت، تصمیم گرفت به نفع معاویه از خلافت کناره بگیرد و با وی بیعت کند[2]. همان چیزی که جد بزرگوارش رسول الله ص پیشگویی کرده بودند، این اقدام بینظیر حسنس مسلمانی صادق و زاهد را به تصویر میکشد که برای رضایت خداوند یگانه از پست و مقام تنازل و به دنیا پشت میکند.
اما این تنازل مورد تایید حسینس نبود و وی موضعی کاملا مخالف با آن داشت، هنگامی که حسنس حسینس را از تصمیم خود مبنی بر تنازل از خلافت به نفع معاویهس آگاه کرد با مخالفت شدید حسینس مواجه شد، اما حسنس تصمیم خود را گرفته بود و برادرش حسینس را از مخالفت برحذر داشت و گفت: «هرگاه خواسته ام کاری کنم تو با من مخالفت کرده ای، والله میخواهم تو را در اتاقی بیاندازم و آن را گلکاری کنم و کار خود را انجام دهم، حسینس چون خشم حسنس را دید از وی پیروی کرد و گفت: هر کاری تو بکنی ما پیروی میکنیم»[3]
این صلح برای اهل کوفه خوشایند نبود، بلکه از نجنگیدن اظهار ندامت و پشیمانی کردند و حسرت خوردند[4] و کوشیدند حسن را از تصمیمش منصرف کنند اما حسن خواستهی آنان را نپذیرفت و عکس آن عمل نمود[5].
با اصرار حسنس به تنازل از خلافت به نفع معاویهس کوفیها بلافاصله پس از صلح به حسین متوسل شدند و پیشنهاد کردند که ناگهانی بر معاویه و سپاهش بتازند، اما حسین آنان را متقاعد کرد و گفت که با معاویه بیعت کرده و این کار غیر ممکن است[6].
هنگامی که حسین میخواست از کوفه به مدینه بازگردد، جندب بن عبدالله ازدی، مسبب بن نجبه فزاری، سلیمان بن صرد خزاعی و سعید بن عبدالله حنفی نزد او گرد آمدند، وقتی ناراحتی آنان را دید به سخن آمد و گفت: کار و تقدیر الهی شدنی است، و از ناخشنودی خود از صلح گفت: من مرگ را بر این کار ترجیح میدادم، اما برادرم سوگندم داد و من چاره ای جز اطاعت نداشتم، اکنون احساس میکنم که قلبم را با تیغ و شمشیر میتراشند، خداوند متعال فرموده است[7] «چه بسا که شما چیزی را نمیپسندید و خداوند در آن خیر زیادی قرار دهد». [نساء: 19]
آنان به وی اطمینان دادند که شیعه و پیرو او هستند و بار دیگر پیشنهاد کردند صلح را بشکند، اما ایشان نپذیرفت و از فراق آنان و ترک کوفه اظهار ناراحتی و حسرت نمود.[8]
حسینس اساسا با صلح مخالف بود، اما با معاویهس بیعت شده بود و او دیگر خلیفهی شرعی قانونی بود و حسینس نمیخواست میان مسلمانان اختلاف و دو دستگی ایجاد کند و از این رو به طرفدارانش توصیه نمود که تا معاویهس زنده است مخالفتی نکنند، و آنان نیز بر توصیهی حسینس عمل کردند و آرام شدند و از حکومت عطایایی نیز میپذیرفتند.[9]
بنابراین واضح گشت سپاهیان حسنس به صلح اعتراض کردند، اما حسینس از آنان خواست تا معاویه زنده است آرام باشند، لذا ذهبی میگوید: به ما خبر رسیده است که حسینس از کار برادرش و سپردن خلافت به معاویه خشنود نبود و نظرش مبارزه و جنگ بود لیکن کوتاه آمد و به پیروی از برادرش بیعت نمود[10].
آرامش اهل کوفه و پیروی از حسنس نتیجهی این بود که میدانستند حسینس با صلح مخالف است و آنان را وعده داده که تا معاویهس زنده است تحمل کنند، پس از تنازل حسنس به نفع معاویه س ، حسینس و برادرش به مدینه باز گشتند[11].
روابط حسینس با معاویهس روابط حسنه ای بوده و همراه با احترام متقابل ادامه داشته است، معاویهس دایما به حسینس میرسید و نیازها و خواستههایش را بر میآورد و به وی عطایای گسترده ای میداد و حتی باری به وی چهارصد هزار داد و این مبلغی بود که قبل و بعد از حسینس به کسی داده نشده است[12].
روابط اهل کوفه با حسن و حسین رضی الله عنهما پس از ترک کوفه و استقرار در مدینه، هم چنان از طریق نامههایی که کوفیها میفرستادند ادامه داشت، مفاد این نامهها – ظاهرا- دعوت به مبارزه با حکومت اموی و تاکید بر اولویت حسن و حسین رضی الله عنهما و تشویق آنان به خلافت بوده است، اما این نامهها نمیتوانست بر حسنس تاثیر بگذارد، و این نامهها کمک نمود که او اهل کوفه را بهتر بشناسد که آنان اهل شر و فتنه هستند و نمیخواهند امت اسلامی یکپارچه و متحد بمانند.
[1]- هیثمی: بقیة الباحث عن زوائد مسند الحارث 3/950، رساله دانشگاهی دکترا، تایپ شده، محقق گفته است: رجال این اثر همه ثقه هستند، ابن حجر: المطالب العالیة 4/202 و آن را به حارث نسبت داده و گفته: اسناده حسن.
[12]- ابن ابی شیبة: المصنف 11/94 با سند حسن، و نگا: ابن سعد: الطبقة الخامسة 323، بلاذری 3/155، ابن عساکر ترجمهی حسین، ص 7 "ط الباقوری".
علمای شیعه امامی نیز عطایای معاویه به حسن و حسین و عبدالله بن جعفر را ذکر کرده اند. نگا: جلاء العیون، مجلسی ص 376، الکافی فی الفروع: کتاب الحقیقه، باب الأسماء والکنی 6/19، الأمالی طوسی 2/334، شرح ابن ابی الحدید 2/823.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر