راه دوســـتی به هدف برطرف سازی شک، شبه و افکار منفی از اذهان و ایجاد ارتباط سالم در میان جامعه و خانواده راه اندازی شده است و در راستای محبت و دوستی قدم بر می دارد....................
جـسـتـجـو درسـایت

موضع یزید بن معاویه در برابر کشته شدن حسین و بازماندگان وی



عبیدالله بن زیاد نامه ای نوشت و این اتفاقات را به یزید بن معاویه گزارش کرد و درباره‌ی زن و فرزندان حسین از او کسب تکلیف نمود، هنگامی که خبر به یزید بن معاویه رسید، گریست و گفت: «من از اطاعت شما –اهل عراق- بدون قتل حسین راضی بودم، فرجام سرکشی و نافرمانی همین است، خدا پسر مرجانه را لعنت کند، او دیده که حسین با او خویشاوندی ندارد، والله اگر من می‌بودم از او در می‌گذشتم، خدا حسین را رحمت کند».[1] و به فرستاده‌ای که خبر آورد، هیچ عطیه ای نداد.
در روایتی دیگر چنین آمده است که گفت: «... والله اگر من جای او بودم و نمی‌توانستم که قتل را از او دور کنم مگر به بهای بخشی از عمر خودم، دوست داشتم که قتل را از او دور کنم».[2]
یزید پاسخ داد که اسیران را نزد او بفرستد، ذکوان ابوخالد پیش دستی نمود و ده هزار درهم به اهل بیت داد تا سامان سفر را فراهم کنند.[3]
از این جا دانسته می‌شود که ابن زیاد آل حسین را به گونه ای دردناک و یا با زنجیر آن گونه که در برخی روایات آمده، نفرستاده است.[4]
قبلا گفتیم که ابن زیاد دستور داد که در گوشه ای خلوت برای اسیران منزل فراهم کنند و به آنان پوشاک و نفقه داد. چگونه ممکن است که پس از اکرام با چنان وضعی که یاد شده، آنان را بفرستد، با توجه به آن که پاسخ یزید بر خلاف میل و امید ابن زیاد بود، و وی را تایید نکرد بلکه به سبب این برخورد با حسین او را ناسزا گفت، این خود داعیه ای بود که ابن زیاد اسیران را با وضعیتی مناسب بفرستد تا حدودی از ناراضگی و غضب یزید علیه خود بکاهد.
لذا ابن تیمیه می‌گوید:
«اما این که گفته شده است که زنان و ذریه‌ی حسین را به بردگی گرفتند و بر شترانی برهنه در شهر گردانیدند، دروغ و باطل است، الحمدلله مسلمانان هیچ زن هاشمی را به بردگی نگرفتند و امت محمد ص هیچ‌گاه چنین عملی را روا ندانسته اند، اما افراد نادان و اهل هوی بسیار دروغ می‌گویند»[5].
در روایت عوانه آمده است که، محفز بن ثعلبه بود که فرزندان حسین را نزد یزید برد[6]. هنگامی که فرزندان حسین نزد یزید رسیدند فاطمه بنت الحسین گفت: ای یزید! آیا دختران رسول الله ص برده‌اند؟ گفت: بلکه آزادگانی ارجمند هستند، بر دختران عمویت وارد شو، می‌دانی که آنان نیز همانند شما داغدارند، فاطمه می‌گوید: «نزد زنان رفتم، دیدم همه زنان سفیانی به خود پیچیده و گریه می‌کنند».[7]
هنگامی که علی بن الحسین بر یزید وارد شد او گفت: ای دوست، پدرت خویشاوندی اش را با من قطع و بر من ستم نمود، خداوند هم این حالت را بر او آورد، علی بن الحسین گفت: ﴿!$tB z>$|¹r& `ÏB 7pt6ŠÅÁB Îû ÇÚöF{$# Ÿwur þÎû öNä3Å¡àÿRr& žwÎ) Îû 5=»tGÅ2 `ÏiB È@ö6s% br& !$ydr&uŽö9¯R 4 ¨bÎ) šÏ9ºsŒ n?tã «!$# ×ŽÅ¡o ÇËËÈ[8]. «هیچ رخدادی در زمین به وقوع نمی‌پیوندد، یا به شما دست نمی‌دهد، مگر این که پیش از آفرینش زمین و خود شما، در کتاب بزرگ و مهمّی (به نام لوح محفوظ، ثبت و ضبط) بوده است، و این کار برای خدا ساده و آسان است!»
یزید از پسرش خالد خواست که او را پاسخ دهد، اما او ندانست چه بگوید، آن گاه یزید گفت: ﴿!$tBur Nà6t7»|¹r& `ÏiB 7pt6ŠÅÁB $yJÎ6sù ôMt6|¡x. ö/ä3ƒÏ÷ƒr& (#qàÿ÷ètƒur `tã 9ŽÏWx. ÇÌÉÈ﴾ [شوری: 30][9]. «هر مصيبتي به شما رسد بخاطر اعمالي است که انجام داده‌ايد، و بسياري را نيز عفو مي‌کند!»
برخی از روایات از فرزندان حسین چنان تصویری ترسیم کرده اند که گویا ایشان را به مزایده گذاشته بوده اند که یکی از اهل شام از یزید درخواست کرد که یکی از دختران حسین را به او بدهد[10].
این دروغ آشکاری است که پشتوانه ای از سند صحیح ندارد و حتی یک واقعه از آن در تاریخ مسلمانان رخ نداده است، و این با اکرام و احترام یزید به آل حسین مغایرت دارد، از این گذشته، یزید زن‌ها را در معرض دیدگاه عموم قرار نداده بود که هر کس هر چه بخواهد انتخاب کند[11].
چگونه ممکن است چنین اتفاقی در صدر اسلام برای زنانی مسلمان و آن هم از عزیزترین زنان مسلمان که قرابتی با رسول الله ص دارند و با وجود صحابه و تابعین رخ دهد؟
یزید به تمامی زنان هاشمی پیام داد که هر چه از آنان ستانده شده، هر چه بگویند، دو برابر آن را به آنان خواهند داد[12].
هرگاه یزید ناهار و شام می‌خورد، علی بن الحسین را نیز فرا می‌خواند.[13]
معلوم نیست که فرزندان حسین چه مدت در دمشق باقی ماندند، البته ابن سعد آورده است که یزید به مدینه پیام فرستاد موالی بنی هاشم و بنی علی به شام بیایند که در پی آن بزرگان آن موالی به دمشق رفتند[14].
طبیعتا رفتن از مدینه به شام نیاز به وقتی طولانی دارد، یعنی این که آنان حدود یک ماه نزد یزید ماندند. شاید یزید با فراخواندن موالی بنی هاشم و بنی علی خواست جایگاه حسین و ذریه اش را اظهار نماید و هنگام ورود به مدینه کاروانی بزرگ و با هیبت باشند.
پس از آن که موالی به دمشق رسیدند، یزید دستور داد که زنان آماده باشند و هر چه خواستند به آنان داد و حتی نیازهایی را که در مدینه داشتند دستور داد که برایشان فراهم کنند[15] و نعمان بن بشیر را امر کرد که آنان را همراهی کند[16] و پیش از آن که از دمشق حرکت کنند، یزید به علی بن الحسین گفت: اگر دوست داری که نزد ما بمانی تا به شما رسیدگی کنیم و خویشاوندی را برقرار داریم، نزد ما بمان[17].
اما علی بن الحسین بازگشت به مدینه را ترجیح داد، شیخ الاسلام درباره‌ی یزید می‌گوید: «او فرزندان حسین را احترام نمود و به آنان اختیار داد که در دمشق بمانند و یا به مدینه بروند و آنان بازگشت به مدینه را ترجیح دادند».[18]
و هنگام ترک دمشق، یزید بار دیگر از علی بن الحسین معذرت خواست و گفت: «خدا پسر مرجانه را لعنت کند، اگر من می‌بودم هر چه حسین می‌گفت، می‌پذیرفتم و با تمام قدرت نمی‌گذاشتم که کشته شود، اگر چه برخی از فرزندانم را از دست می‌دادم، اما خداوند چیزی را مقدر فرموده بود که مشاهده کردی، هر نیازی داشتی برایم بنویس».[19]
یزید دستور داد که هیأتی از موالی بنی سفیان[20] نیز آنان را همراهی کنند، تعداد آنان سی نفر اسب سوار بود[21] و به همراهانشان دستور داد که هر جا و هر وقت خواستند استراحت کنند، منزل بگیرند و محرز بن حدیث کلبی و مردی دیگر از بهرا را که از بزرگان شام بودند با آنان همراه نمود.[22]
آل حسین با عزت و احترام از شام حرکت نمودند تا آن که به مدینه رسیدند.
ابن کثیر درباره‌ی یزید می‌گوید: «اهل بیت را اکرام نمود و هر چه از آنان ستانده شده بود، اضافه بر آن به آنان بازگردانید و با شکوه عظیمی آنان را به مدینه بازگردانید و اهل او در منزلش برای حسین عزا گرفتند...».[23]




[1]- طبری 5/393 با سندی که همه رجالش ثقه اند، جز مولای معاویه که مبهم است، جوزقانی: الاباطیل والمناکیر 1/264 را با همان سند طبری، ابن عبد ربه: العقد الفرید 4/381 از همان طریق، بلاذری: انساب الاشراف 3/219-220 با سند حسن.
[2]- جوزقانی: الاباطیل و المناکیر 1/265 را با سندی که همه افرادش ثقه اند البته میان شعبی و مدائنی انقطاعی هست.
[3]- ابن سعد: ط 5/393.
[4]- ابوالعرب: المحن 155 از ابومعشر، محمد بن یحیی اندلسی: التمهید و البیان فی مقتل الشهید عثمان  236-237.
[5]- منهاج السنة 4/559.
[6]- طبری 5/463.
[7]- طبری 5/464 از طریق عوانه و 5/461 از طریق ابومخنف، ابن عبد ربه: العقد الفرید 4/383.
[8]- حدید: 22
[9]- طبری: از طریق ابوعوانه 5/464، بلاذری: انساب الاشراف 3/220 با سند حسن، المحن 155و 165 با سند صعیف از ابومعشر از یزید بن ابی زیاد الاشجعی. و مثل همین روایت نگا: المعجم الکبیر، طبرانی، 3/116 با سند ضعیف از محمد بن الحسن بن زباله و 3/104 با سندی که افرادش ثقه اند البته منقطع است، نگا: المجمع 9/195، الشجری: الامالی الخمسة 1/178 از همان طریق سابق.
[10]- ابن سعد: الطبقات الکبری 5/211 بدون سند، بلاذری: انساب الاشراف 3/216 با سندی که افراد مجهول دارد، طبری 5/461.
[11]- مطهر بن طاهر مقدسی در البدء و التاریخ 6/12 گفته: «یزید دستور داد که اسیران را بایستانند و مردم به آنان نگاه کنند» و هم چنین ابن العبری در تاریخ مختصر الدولة 110و111، اما با این وجود مولف این دو کتاب در صحت این خبر و اخبار دیگر در مورد شهادت حسینس شک و تردید داشته اند.
[12]- ابن سعد: ط 5/397، طبری 5/464 از ابومخنف.
[13]- ابن سعد: ط 5397.
[14]- ابن سعد: ط 5397.
[15]- ابن سعد: ط 5397.
[16]- طبری 5/462 از ابومخنف.
[17]- ابن سعد: ط 5/397، ذهبی: سیر اعلام النبلاء 4/386-387.
[18]- منهاج السنة 4/559.
[19]- طبری 5/462 از ابومخنف.
[20]- ابن سعد: ط 5/397 با سند جمعی.
[21]- احمد تلمسانی: الجمعان فی مختصر اخبار الزمان ق 142 ب.
[22]- ابن سعد: ط 5/397، طبری 5/462 از ابومخنف، تمیمی اصفهانی: الحجة فی بیان المحجة 2/525 .-526
[23]- ابن کثیر 8/235. برای اخبار بازگشت شان به مدینه نگا: احمد، العلل 2/285.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر