دومین گروهیکه متهم به قتل حسین هستند، فرماندهان لشکر کوفه اند که عبارتند از:
بدون تردید بخش عظیمی از مسؤولیت این قتل بر عهدهی ابن زیاد است؛ زیرا او سبب مباشر و مستقیم آن بوده است، عبیدالله بن زیاد به درخواست یزید به کوفه رفت و هنگام ورود به کوفه اوضاع را نابسامان دید و نزدیک بود که لگام امور از دست دولت خارج گردد.
ابن زیاد طرحی را اجرا کرد که هیبت دولت را بازگرداند و ریشهی بحران داخلی را بخشکاند.
دو رهبر دعوت در کوفته؛ مسلم بن عقیل نایب اول حسین در کوفه و هانی بن عروه رهبر قبیله معروف مراد دستگیر شدند و حکم اعدام هر دو اجرا شد، کاری که در بازگردانیدن هیبت دولت تأثیری بسیاری داشت، و این اقدام ابن زیاد هشداری بود برای همهی کسانیکه در کوفه طرفدار و حامی حسین بودند که در صورت مشاهدهی هرگونه برنامهریزی احتمالی یا فعالیتی جدید به همین سرنوشت گرفتار خواهند آمد.
یزید بن معاویه عملکرد ابن زیاد را در کوفه تایید کرد و زیرکی او را ستود و در پاسخ نامهی او نوشت: «اما بعد، تو همان گونهای هستی که من میپسندم، کار زیرکانهای کردهایی و با قدرت و شجاعت کافی و وافی اقدام نمودهایی، گمان و اندیشهام را در مورد خود صادق گردانیدی... [1].
ابن زیاد که میدانست حسین در راه کوفه است، موفقیت کنونی خود را ناچیز میپنداشت.
ارادهی خداوند متعال فراتر از هر چیز دیگری است، ابن زیاد، مسلم بن عقیل را یک روز پس از حرکت حسین از مکه دستگیر نمود و به قتل رساند، اگر حسین در مکه از این ماجرا اطلاع مییافت، شاید تدبیری دیگری میاندیشید لیکن خداوند چیزی دیگری مقدر کرده بود و هر چه بخواهد میکند.
ابن زیاد با تمام توان میکوشید که مانع رسیدن حسین به کوفه شود؛ زیرا به خوبی میدانست که اگر حسین به کوفه برسد، اوضاع دگرگون و غیرقابل کنترول خواهد شد. بنابراین، ترتیبی اتخاذ کرد که حسین را از مردم کوفه دور نگه دارد و با اقداماتی توانست حسین را در مکانی دور از کوفه متوقف کند و این را برای خود پیروزی و موفقیتی بزرگ میدانست.
هنگامیکه حسین راه حلهایی واقعی پیشنهاد نمود که یا به مدینه بازگردد و یا به یکی از مرزها و یا به شام نزد یزید برود، ابن زیاد از غرور پیروزی مست بود و اگر شمر بن ذی الجوشن[2] دخالت نمیکرد نزدیک بود که ابن زیاد موافقت کند، اما شمر به او گفت: تمامی پیشنهادهای حسین را رد کند و از او بخواهد که به حکم و قضاوت ابن زیاد گردن نهد.
چنین شد که ابن زیاد خواست که برای خود پیروزی و موفقیتی دیگر رقم بزند و از فرماندهاش عمر بن سعد خواست که حسین را وادارد که این خواسته را بپذیرد و گرنه کشته خواهد شد.
بدون تردید مشورت شمر بن ذیالجوشن به ابن زیاد با میل قلبی و سلطهگری او موافق افتاد و گرنه ابن زیاد به این صورت و به این زودی آن را نمیپذیرفت.
بر ابن زیاد لازم بود که خواستههای حسین را بپذیرد و بگزارد که او نزد یزید و یا هر جای دیگری که میخواست برود، بالخصوص که هنوز به کوفه وارد نشده بود، و لهذا ابن کثیر میگوید: او جسارت کرد که دستور داد حسین را نزد او ببرند و لو اینکه کشته شود در صورتیکه میبایست او خواستههای حسین را بپذیرد...» [3]. ابن صلاح در فتاوای خود میگوید: ثابت است که ابن زیاد دستور جنگ داد که منجر به قتل حسینس شد»[4].
یوسف العش میگوید: مناسب است که بگویم که مسؤول قتل حسین اولا شمر و ثانیا عبید الله بن زیاد است»[5].
ابن زیاد بر این کار زشتش از جانب نزدیکترین افرادش مورد ملامت و نکوهش قرار گرفت، برادرش عثمان بن زیاد به او گفت: «من میپسندیدم که در بین تمامی افراد بنیزیاد لگام بردگی زده میشد، اما حسین به قتل نمیرسید. میگوید: عبید الله چیزی نمیگفت»[6].
قتل حسین واکنش گستردهی مسلمانان را در پی داشت به گونهای که ابن زیاد زندگیاش را به بهای این جنایت از دست داد، خداوند در وضعیتی مشابه و به همین صورت از او انتقام گرفت[7].
ابن زیاد امیر کوفه و تصمیمگیرنده بود و عمر بن سعد فرمانده و مجری اوامر ابن زیاد بود.
پدرش نیازی به معرفی ندارد، او صحابی بزرگوار و یکی از ده نفری است که به بهشت مژده داده شدند و یکی از سوارکاران و فرماندهان صحابه بود که از محبوبترین مردم نزد رسول الله ص بود.
عمر بن سعد در زمان رسول الله ص به دنیا نیامده بود، و آنگونه که معروف است، سعد در سال حجة الوداع وارثی جز یک دختر نداشت، و این مطلب در احادیث مشهور به اثبات رسیده است[8].
ظاهرا عمر بن سعد در فرماندهی لشکر مهارت یافته بود و یکی از ناصحان بنیامیه و طرفداران آنان بود. قبل از آن که حسینس به کوفه برود او در رأس لشکری چهار هزار نفری از کوفه قرار بود به جهاد دیلم برود، اما ابن زیاد این لشکر را به جنگ حسین فرستاد.
و با آنکه با حسین نسبتی داشت اما حب امارت و ریاست در موضعگیریهایش غالب بود.
یکی از خیرخواهان کوشید تا او را از فرماندهی لشکر منصرف کند و ظاهرا او نیز قانع شده بود و به ابن زیاد پیشنهاد کرد که او را از فرماندهی لشکریکه به جنگ حسین میرود معذور بدارد و به جای او یکی از اشراف کوفه را برگزیند اما ابن زیاد آنقدر خام نبود که این پیشنهاد عمر بن سعد را بپذیرد؛ زیرا وجود فرماندهای همچون عمر بن سعد در رأس سپاهی که به سوی حسین میرفت، دلایل مهمی برای لشکریان دربرداشت.
ابن زیاد برای اینکه او را از فکر استعفا از فرماندهی منصرف کند، او را تهدید کرد که برای همیشه از فرماندهی لشکر محروم خواهد گشت، چنین شد که عمر بن سعد به خواستهی ابن زیاد تن داد و به سوی حسین حرکت کرد.
اتفاقیکه میان عمر بن سعد و پدرش افتاد حاکی از آن است که عمر بن سعد ریاستپسند بوده و آرزوی فرماندهی داشته است، هنگامیکه فتنهی شهادت عثمانس رخ داد، مسلمانان گرفتار جنگ و اختلاف شدند، سعد از هر دو گروه کناره گرفت – گروه علی و گروه معاویه - شترانش را برداشت و از مدینه بیرون رفت، پسرش عمر بن سعد نزد او رفت – هنگامیکه سعد او را دید، گفت: از شر این سوار به خدا پناه میبرم، هنگامیکه رسید به پدرش گفت: تو با شتر و گوسفندانت اینجا آمدهایی در حالیکه مردم سر حکومت با هم درگیرند؟ سعد بر سینهی او دستی زد و گفت: ساکت باش، من از رسول الله ص شنیده ام که فرمودند: خداوند پرهیزگار غنی و پنهانی را دوست دارد»[9].
از روایاتیکه به ما رسیدهاست چنین برمیآید که عمر بن سعد بسیار حریص بود که حسینس و ابن زیاد به راه حل مسالمتآمیزی برسند تا عمر بن سعد از جنگیدن با حسینس کنار بماند.
بلکه عمر بن سعد کوشید تا از مسؤولیت قتل حسینس فرار کند و آن را به گردن ابن زیاد انداخت، روایت عوانه این مسأله را بیان میکند «عبید الله بن زیاد پس از قتل حسینس به عمر بن سعد گفت: ای عمر، نامهای که در بارهی کشتن حسین به تو نوشتم کجاست؟ گفت: من در پی دستور تو رفتم و نامه گم شد، ابن زیاد گفت: حتما آن رابیاور، گفت: گم شده است، ابن زیاد گفت: والله باید آن را بیاوری، گفت: گذاشتم که نزد پیرمردان و پیر زنان مدینه به عنوان عذر قرائت شود، والله من در بارهی حسین به تو نصیحتی کردم که اگر آن را به پدرم سعد بن ابیوقاص میکردم، حق پدری او را ادا کرده بودم»[10].
در روایت ابن سعد آمده که ابن مطیع عمر بن سعد را به خاطر این کار نکوهش نمود، او در پاسخ گفت: این امور از آسمان فیصله شده بود، من قبل از واقعه به عموزادهام عذری گفتم اما او نپذیرفت»[11].
عذری نیست که عمر بن سعد به حسینس پیشکش کند مگر اینکه به او پیشنهاد میداد که در تاریکی شب حرکت کند و به هر جا که میخواهد برود و تعهد کند که دنبال او نخواهد رفت، چیزی که این نظر را تقویت میکند این است که حسین در برخی شبها با عمر بن سعد ملاقات نمود، و تا دیر وقت با هم سخن گفتند[12].
این پشیمانی هرگز عمر بن سعد را که فرمانده و مجری دستور بود، از مسؤولیت قتل حسین تبرئه نمیکند، او نزدیکترین فرد به حسین بود اما حب ریاست و فرماندهی و اطاعت کورکورانه از ابن زیاد او را وادار به این جنایت کرد، امام احمد دربارهی او میگوید: مناسب نیست که از او چیزی گفته شود، او فرماندهی لشکر و مسئول خونهای ریخته شده است[13].
خداوند متعال انتقام نوهی رسول الله را از قاتلانش گرفت؛ و مختار بن ابی عبید ثقفی کذاب را بر آنان مسلط گردانید و یک به یک آنان را کشت و بدین گونه خوابی که شعبی، تابعی مشهور دیده بود به واقعیت پیوست، او میگوید: در خواب دیدم که مردانی نیزه به دست از آسمان فرود آمدند و قاتلان حسین را تعقیب میکردند، دیری نپایید که مختار قیام کرد و آنان را کشت[14].
[2]- برای زندگی نامهی شمر نگا: تهذیب ابن عساکر 6/340-341 و او جد صمیل بن حاتم یکی از امرای اندلس است. لسان الدین الخطیب: الاحاطة فی أخبار غرناطة 3/6/346، لسان الخطیب گفته که هنگامی که مختار میخواست انتقام حسین را بگیرد شمر به شام فرار کرد و آنجا با عزت و حمایت زیست لیکن ابن عساکر می گوید که او به دست مختار کشته شده است، نگا: تهذیب ابن عساکر 6/341.
[8]- صحیح بخاری با فتح 5/434-435، مسلم 3/1250 شمارهی: 1628 این حدیث در باب احکام خصوصا ارث مشهور است.
[14]- طبرانی: الکبیر 3/113، هیثمی 9/195 گفته: طبرانی آن را روایت کرده و سندش حسن است، دربارهی قتل عمر بن سعد نگا: ابن سعد: السیر 4/350.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر