حسین مظلومانه شهید شد، اعتقاد اهل سنت در این باره همان گونه که ابن تیمیه گفته، این است که: «بدون تردید حسینس همچون بسیاری دیگر مظلومانه به شهادت رسید، قتل وی و همکاری در آن و رضایت به آن مصیبتی است بزرگ که مسلمانان متحمل شده اند، اما برای حسینس شهادت و علو درجه و جایگاه بلندی است، تقدیر خداوند متعال به سعادت او و برادرش رقم خورده است، سعادتی که جز با نوعی آزمایش بدست نمیآید، سوابقی داشتند که دیگر اهل بیت نداشتند، آنان با عزت و امنیت در دامان اسلام پرورش یافتند، یکی مسموم شد و دیگری به شهادت رسید تا به مراتب سعداء و عیش شهدا برسند».[1]
«این نظر اهل حق و گفتاری است میانه و دور از افراط و تفریط».[2]
اهل سنت معتقدند که حسن و حسین سرور جوانان بهشت هستند،[3] همان گونه که رسول الله ص فرمودند.
و معتقدند که رسول الله ص حسن و حسین رضی الله عنهما را دوست میداشتند و میفرمودند: «حسین از من است و من از او، خداوند دوست بدارد هر کس او را دوست میدارد، حسن و حسین از فرزندان پیامبرند»[4]. و هر چه رسول الله ص دوست میداشتند ما نیز دوست میداریم.
بغدادی عقیدهی اهلحق را در مورد اهل بیت، چنین بیان کرده است: «اهلسنت معتقد به موالات حسن و حسین و دودمان مشهور رسول الله ص مانند حسین بن الحسن و عبدالله بن الحسین و علی بن الحسین زین العابدین و محمد بن علی بن الحسین معروف به باقر و جعفر بن محمد معروف به صادق هستند، و همچنین دیگر اولاد علی مانند: عباس، عمر، محمد بن الحنفیه و سایر افرادی که بر سنت نیاکان پاک خود قدم برداشتند»[5].
حافظ ابن کثیر میگوید: «هر مسلمانی باید از قتل حسین اندوهگین شود، او از سادات مسلمین و علمای صحابه و پسر برترین دخت رسول خدا ص است و بسیار عابد و شجاع و سخاوتمند بود».[6]
بدون تردید قتل حسین از بزرگترین گناهان است و کسی که به آن اقدام نموده و یا به آن راضی بوده و همکاری نموده مستحق عذاب الهی است. تمام سلف قتل حسین را شنیع میدانستند؛ ابراهیم نخعی میگوید: «اگر من از قاتلان حسین بودم و به بهشت هم میرفتم، خجالت میکشیدم به چهرهی رسول الله ص نگاه کنم»[7].
لیکن نکته ای اینجا هست که باید به آن توجه کنیم و آن این که قتل حسین از قتل انبیاء و سابقین اولین و آنان که در جنگ مسیلمه کشته شدند و شهدای احد و بئر معونه و امثال عثمان و علی بالاتر نیست،[8] اعتقاد ما در مورد حسینس با اعتقاد غالیان متفاوت است، آنان قتل حسین را بزرگترین مصیبت میپندارند و داد و فغان و نوحه سرایی میکنند که بسا اکثر آن تصنع و خودنمایی است[9]. علی پدر حسین قطعا از او برتر و افضل بود و روز جمعه هفدهم رمضان سال 40 هجری در حالی که داشت برای نماز فجر میرفت، کشته شد، اما با وجود این به مناسبت شهادت او مانند شهادت حسین عزا نمیگیرند.
نزد اهل سنت عثمان از علی برتر است و او نیز در ایام تشریق ماه ذیالحجه سال 36 هجری در محاصره شهید و ذبح شد،[10] ظلم بر عثمان از ظلم بر حسین عظیمتر و صبر و تحملش کاملتر بود و هر دو شهید مظلوم هستند[11]. واکنش مسلمانان به شهادت عثمان ذیالنورین فراتر از واکنشی بود که به شهادت حسین نشان دادند، و آن گونه که برای خونخواهی عثمان قیام کردند برای خونخواهی حسین قیام نکردند و آن گونه که از قاتلان عثمان انتقام گرفتند، از قاتلان او انتقام نگرفتند، فتنه و فسادی که به سبب شهادت عثمان ذیالنورین پدید آمد از شهادت حسین پدید نیامد و شهادت حسین از جانب خدا و رسول و مؤمنان فراتر از شهادت عثمان محکوم نگردید، عثمان از اعیان سابقین به اسلام و خلیفهی متفق علیه مسلمانان بود و بر مسلمانان شمشیر نکشید و برای ولایت خود خون کسی را نریخت.
او مسلمانان را در مصاف با کفار قرار داده بود و در دوران او همانند دوران ابوبکر صدیق وعمر فاروق شمشیر مسلمانان در جهاد با کفار به کار گرفته میشد و کسی از اهل قبله را هدف قرار نمیداد، ایشان در حالی که خلیفه بود، در پی قتلش بر آمدند اما برای دفاع از خود نجنگید تا آنکه خود کشته شد، بدون تردید اجر او بیشتر و قتل او گناهی سنگینتر است از کسی که ولایتی نداشته و برای رسیدن به ولایت و امارت قیام نمود تا آنکه هواخواهان کسانی که میخواست حکومت را از آنان بستاند با او جنگیدند و نهایتا او در دفاع از خود کشته شد.
بدون شک جنگ برای دفاع از خود و حفظ حکومت خود موجهتر از جنگ برای رسیدن به حکومت است؛ زیرا چنین شخصی میخواهد حکومت را از چنگ دیگری در بیاورد، عثمان برای حفظ ولایت خویش نجنگید بنابراین حال او از حسین برتر و قتل او از قتل حسین شنیعتر و زشتتر بود.
همچنین عمر فاروق از عثمان و علی رضی الله عنهما برتر بود، او در محراب و هنگامی که نماز فجر را میخواند مظلومانه به شهادت رسید، مردم روز شهادتش را عزا نگرفتند، هم چنین صدیقس از عمر برتر بود اما روز وفاتش را ماتم نگرفتند، رسول الله ص در دنیا و آخرت سید بنی آدم است، و مانند انبیای دیگر رحلت کرد اما کسی روز وفات آنان را ماتم نگرفته است.[12]
هر کس در کتاب و سنت ثابت رسول الله ص تفکر نماید و به آن بیاندیشد و آن را بر آن چه در نفس خود و در آفاق میبیند تطبیق دهد، میداند که این آیه برایش محقق شده است که خداوند متعال می فرماید: خداوند متعال آیات خود را در آفاق و انفس به بندگانش مینماید تا برای شان واضح گردد که قرآن حق است و خبر آن صدق و امر آن عدل است. (فصلت: 53)
«و کلام پروردگار تو، با صدق و عدل، به حد تمام رسيد؛ هيچ کس نميتواند کلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنوندهی داناست.» (انعام: 115)
نکته ای دیگر این که گاهی عالمی دیندار و بزرگ از صحابه و تابعین و افراد دیگر اجتهاد میکنند که به نوعی همراه با گمان و هوای نفس باشد، که مناسب نیست در این باره از او پیروی شود، گرچه آن فرد از اولیای پرهیزگار خداوند باشد.
در چنین موارد دو گروه در فتنه میافتند، گروهی او را تعظیم میکنند و گفتارش را ثواب میدانند و میخواهند به آن عمل کنند، و گروهی دیگر او را مذمت میکنند و این را لکه ای در ولایت و تقوای او و بلکه در ایمان او میدانند حتی او را از ایمان خارج میگردانند، این هر دو گروه بر باطل هستند.[13]
[3]- احمد: المسند 5/391-392، 3/3، 62، 64، 82، ترمذی: السنن 5/566 و گفته: اين حدیث صحیح است، ابن بلبان: الاحسان 9/55، ش 6920، حاکم: المستدرک، 3/167، الخطیب: تاریخ بغداد 2/185، 4/207، 6/372، 9/232، 11/90، و این یکی از احادیث متواتر است، نگا: المناوی: فیض القدیر 3/415، الکنانی: نظم المتناثر 235.
[4]- امام احمد: المسند 4/127، فضائل الصحابة 2/772، صحیح بخاری، الأدب المفرد: ص 133 شمارهی 366؛ التاریخ الکبیر (4/2/414 و415)؛ ترمذی، السنن، 5/659 و گفته: هذا حدیث حسن، ابن ماجه، السنن 1/51؛ ابن بلبان، الاحسان 9/59 شمارهی 6933، طبرانی: المعجم 3/32، هیثمی در مجمع الزوائد 9/181 گفته: طبرانی در الکبیر آن را روایت کرده و سندش حسن است. حاکم: المستدرک 3/177 و نگا: مثل آن احمد: فضائل الصحابة 2/771 (1359)، ابن ماجه: الطبرانی: 3/41، حاکم 3/171 همه با سند صحیح از ابوهریره س روایت کرده اند.
[7]- طبرانی، الکبیر 7/195، هیثمی 9/194 گفته رجال آن ثقه اند. ابن عساکر ترجمة الحسین 260، ابن عبدربه، العقد الفرید، 4/383، مزی، تهذیب الکمال 6/439، ابن حجر، تهذیب التهذیب، 2/306.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر