ای خدایا سرنوشت برمن چه کرد
گوئی هستم اینجهان را دوره گرد
درپی بنّائی یم بنُاکجاست؟
چونکه دورم بس زحد ویرانه هاست
می خرم قالی نه ازبهر فروش
گربگویم هرکه آید درخروش
خانه هاآبادگرداند کسی
لازم آید هرظروف آنجا بسی
باشدازمن درعجب هردم پدر
من همی ترسم زتوجانم پسر
گرچه باشد کارتو برحق مدام
لیک دارداین جدایی ها دوام
چون صدایم شامگاه مادر شنید
اوهمان شب تاسحر نی آرمید
اشک ازچشمان خواهر شد برون
دوره گردی رامکن جانم فزون
یک تنور داغ آنجا لازم است
نان تازه هردمی آیدبه دست
سفره راپهنش نمابانام حق
چونکه اومارا رهداز هر فلق
.jpg)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر