راه دوســـتی به هدف برطرف سازی شک، شبه و افکار منفی از اذهان و ایجاد ارتباط سالم در میان جامعه و خانواده راه اندازی شده است و در راستای محبت و دوستی قدم بر می دارد....................
جـسـتـجـو درسـایت

کشته شدن عمار بن یاسر و تأثیر آن بر مسلمانان


حدیث رسول خدا صلی الله در مورد عمار، یعنی ای عمار! گروھی طغیانگر، تو رامیکشند (1) از احادیث ثابت و صحیح استکشته شدن عمار تأثیر زیادی درنبرد نھاد، زیرا وی به سان پرچمی برای اصحاب رسول خدا ص بود و ھر جا که اومیرفت آنان نیز حرکت میکردندخزیمه بن ثابت که در نبرد صفین حضور داشتسلاح خود را در نیام کرده بودوقتی که دید عمار بن یاسر کشته شده استشمشیر کشید و با مردم شام جنگید، زیرا وی این حدیث رسول خدا را در مورعمار شنیده بود (2) و به جنگ ادامه داد تا اینکه کشته شد. (3)
کشته شدن عمار در اردوگاه معاویه ھم تأثیر نھاد، چه ابوعبدالرحمان سلمی داخل اردوگاه اھل شام شد و دید که معاویه، عمرو بن عاص و فرزندش عبدللهبن عمرو و أبوأعور سلمی در کنار گودال آب ھستند و آب مینوشنداین آبگاه تنھاآبگاھی بود که دو گروه از آن مینوشیدندآنان داشتند در مورد کشتھ شدن عماربن یاسر سخن میگفتند و در این ھنگام عبدلله به پدرش عمرو بن عاص گفتمااین مرد را کشتیم حال آنکه رسول خدا در مورد وی فرموده است: عمار را گروھی طغیانگر میکشند. عمرو به معاویه گفتما این مرد راکشتیم حال اینکه رسول خدا در مورد وی این سخن را فرموده است. معاویه بهعمرو گفت: ساکت باش به خدا قسم ھنوز در کارھا عزم و ثبات نداری، آیا ما اورا کشته ایم؟ کسی او را کشت که به اینجا آورد. (4)
تأویل معاویه به سان آتشی که در ھیزم انتشار مییابد در میان مردم شام انتشاریافت. در روایت صحیحی آمده که عمرو بن حزم نزد عمرو بن عاص رفت و گفت:عمار کشته شد و حال آنکه رسول خدا در مورد وی فرموده است: عمار راگروھی طغیانگر می کشند. عمرو بن عاص با ناراحتی برخاست و نزد معاویهرفت و معاویه به وی گفت: چه کار داری؟ عمرو گفتعمار کشته شدمعاویه  گفت: خوب چکار کنم؟ عمرو گفت: شنیدم که رسول خدا به وی گفته است:  ای عمارتو را گروھی طغیانگر میکشند. معاویه به وی گفتھنوز در کارھاعزم و ثبات نداری، آیا ما او را کشته ایم؟ علی و یارانش او را کشتند و او را به اینجا آورده اند و میان نیزه ھای ما انداخته اند و به روایتی او را میان شمشیر ھای ما انداخته اند. (5)
در روایت صحیح دیگری آمده استدو نفر نزد معاویه آمدند و در مورد سر عمار باھم نزاع داشتند و ھر کدام ادعای این را داشتند که عمار را او کشته است.عبدلله بن عمرو بن عاص گفت: کسی از شما به نفع دیگری کنار بکشد زیرا منشنیدم که رسول خدا فرموده اند: ای عمارتو را گروھی طغیانگر میکشند. 
معاویه گفت: ای عبدلله اگر چنین است پس چرا با ما ھمراه شدی؟ عبدللهگفت: پدرم نزد رسول خدا از من شکایت کرد و رسول خدا به من فرمود: مادامیکه پدرت زنده بود از او اطاعت کن و از او نافرمانی نکن من گرچه ھمراه شمابودم اما نجنگیدم. (6)
از روایات سابق درمییابیم که صحابی فقیه عبدلله بن عمرو بر قول حق و خیرمشتاق و متمایل بود و چنین نظر داشت که معاویه و سپاھیان او آن طغیانگرھستند، زیرا آنان عمار را کشته اند. وی این اعتقاد خود را در مناسبتھای مختلفتکرار کرد. شکی نیست که کشته شدن عمار به سبب وجود این حدیث در میاناھل شام تأثیر نھاد. تأویلی که معاویه ازاین حدیث داشت مقبول نیست و صحیحنیست که گفته شود کسانی که عمار را به جنگ آورده بودند او را کشته اند. (7)  کشته شدن عمار بر عمرو بن عاص ھم تأثیر نھاد و شھادت وی سببی برایاین شد که عمرو بن عاص برای پایان بخشیدن به جنگ به تلاش بیفتد (8) وگفت: دوست دارم که بیست سال قبل از این مرده بودم. (9) 
بخاری از ابوسعید خدری روایت کرده است که گفت: در بنای مسجد ما آجرھا رادانه دانه حمل میکردیم اما عمار دو تا دو تا. رسول خدا او را دید و گردو خاک را ازاو پاک کرد و فرمود: وای عمار  (10)، گروھی طغیانگر او را به قتل میرسانند، اوآنان را به بھشت فرامیخواند، اما آنان او را به جھنم دعوت میکنند. عمار گفتازفتنه ھا به خدا پناه میبرم. (11)
 ابن عبدالبر میگوید: به صورت متواتر از رسول خدا نقل شده که فرمود: گروھیطغیانگر عمار را به قتل میرسانند. این خبر ایشان به امری غیبی و اعلام نبوتایشان و از صحیح ترین احادیث است. (12) ذھبی بعد از ذکر حدیث میگوید: اینحدیث از عده ای از صحابه روایت شده است و به ھمین دلیل متواتر است. (13)

[1]- صحیح مسلم، شماره2916.
[2]- همان.
[3]- خلافة علی، ص211؛ مجمع الزوائد، هیثمی7/242. هیثمی‏در مورد آن میگوید: طبرانی آن را روایت کرده و در سلسله روایت آن ابومعشر قرار دارد که لین است.

[4]- مسند احمد2/206. سند آن حسن است.
[5]- مصنف عبدالرزاق11/240. سند آن صحیح است.
[6]- مسند أحمد11/138-139.
[7]- خلافة علی بن أبیطالب، عبدالحمید، ص325.

[8]- معاویة بن أبی سفیان، غضبان، ص215.
[9]- أنساب الأشراف1/170؛ عمرو بن عاص، غضبان، ص603.
[10]- کلمه ترحم و دلسوزی برای کسی که در مصیبتی قرار می‏گیرد که استحقاق آن را ندارد.
[11]- صحیح البخاری، شماره447.
[12]- الإستیعاب3/1140.
[13]- سیر أعلام النبلاء1/421.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر