آیا میتوان از الگوی ماجرای حکمیت برای پایان دادن به منازعات دولتھایاسلامی بھره برد؟
میتوان از ماجرای حکمیت برای از بین بردن منازعات میان دولتھای اسلامی بھرهبرد، بدین صورت که ھمه رھبران سرزمینھای اسلامی و در ورای آنان، امتاسلامیی که بر آن حکومت میکنند فشار جدی و صادقانه بر طرفین درگیر بیاورندتا جنگ میان خود را متوقف سازند و به حکمیت شرعی در اسلام روی بیاورند وھر دو طرف نماینده ای از جانب خود بفرستند تا به اختلاف موجودپایان دھند. این امر در پرتو موارد زیر صورت میگیرد:
1- مشخص کردن صلاحیتھای داوران در صدور احکامیکه جھت حل مشکلاتی کهسبب این نزاع میباشند، لازم ھستند و چاره ای از آنھا وجود ندارد.
2- منابع قانونگذاری اسلامی به عنوان یگانه منبع برای صدور آن احکام و راه حل ھایی قرار داده شوند که موجب پایان دادن به منازعات میشوند.
3- گرفتن تعھد از طرفین نزاع و گرفتن تعھد از رھبران سرزمینھای اسلامی درمورد اینکه احکام و راه حل ھای مشروعی را که داوران جھت پایان دادن نزاعصادر میکنند قبول نمایند، مشروط بر اینکه اجرای این احکام و راه حل ھا براساس حکم اسلام واجب بوده و خروج بر آنھا یا رضایت به آن خروج، شرعا گناهدر پی داشته باشد.
4- اگر داوران احکام و راه حلھای مورد توافق خود را صادر کردند و طرفین نزاع آنرا پذیرفتند امر پایان یافته و مؤمنان از جنگ بی نیاز میشوند.
5- اگر یکی از طرفین یا ھر دو پذیرش حکم داوران را رد کردند، طرفی که حکم رارد کرده است طغیانگر به حساب میآید، خواه عدم پذیرش از ھر دو طرف بودهباشد یا از یکی از آنان؛ و بر نیروھای اسلامی مستقر در نقاط دیگر شرعاً واجباست که مطیع دستورات نظامی داوران قرار دھند تا برای پایان دادن به نزاع اززور استفاده نمایند، البته به نحوی که این دخالت نظامی ضررھا و خطراتیبیشتر از نزاع موجود نداشته باشد.
6- به اتفاق یکی از صلاحیتھای حکمین این است که احکامی را صادر کنند کهدر مورد نحوه حرکت نیروھای مسلح در دیگر سرزمینھای اسلامی جھت حل
نزاع موجود و در پرتو مواردی است که قبلاً ذکر شد.
شاید استفاده از این روش برای حل منازعات میان سرزمینھای اسلامی، ضامناین باشد که راه را بر دخالت نیروھای بیگانه در منازعات مسلمانان به بھانه اینکهیکی از طرفھای درگیر او را به این دخالت فراخوانده است، ببندد و بدین طریقفرصت را برای دسیسه چینی علیه مسلمانان غنیمت شمارد و برای بالابردناین منازعات تلاش نماید و راه حلھای را ارائه دھد که فقط به مذاق خودش خوشباشد و فقط مصلحت خودش در آن باشد و مسلمانان بعداً از آثار آن راه حل چنانرنج ببرند که از فتنه موجود میان خود به آن اندازه در رنج نبودند. پس این رنج بردنبرای او اھمیتی ندارد و حتی این رنج بردن مسلمانان از جمله تلاشھایی استکه به خاطر ایجاد آنھا این راه حل ناگوار را ارائه داده است. گفتیم شاید استفادهاز الگوی حکمیت به صورتی که قبلاً بیان شد راه بر آن نیروھای خارجی ببندد کهدر صفوف مسلمانان به دنبال فساد ھستند. این صفت الزامی شرعی برای حلمنازعات از طریق حکمیت- که بیان شد- مستند به اجماع صحابه میباشد، زیراھمه صحابه در زمان اختلاف موجود میان علی و معاویه اعتقاد داشتند که بایدبرای حل این منازعه از حکمیت استفاده شود و قبول این راه حل، مورد اتفاقصحابه ھمراه علی و صحابه ھمراه معاویه و آن دسته از صحابه چون سعد بنأبی وقاص و عبدلله بن عمر و عدهای دیگر بود که از فتنه کناره گرفته بودند.
ا(1)الجهاد و القتال فی السیاسة الشرعیه 1665/3
(2) همان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر