راه دوســـتی به هدف برطرف سازی شک، شبه و افکار منفی از اذهان و ایجاد ارتباط سالم در میان جامعه و خانواده راه اندازی شده است و در راستای محبت و دوستی قدم بر می دارد....................
جـسـتـجـو درسـایت

بعد از نبرد جمل علی جریر بن عبدلله را بسوی معاویه فرستاد



گفته اند که مدت ما بین خلافت علی تا فتنه سبئی دوم یا آنچه که بصره یا نبرد جمل نامیده میشود پنج ماه و بیست و یک روز و مدت ما بین آن و ورود وی به کوفه یک ماه و ما بین آن و رفتن وی به صفین شش ماه 1 و به روایتی دو یا سه ماه بوده است.2 علی دوشنبه دوازدھم رجب سال سی و شش وارد کوفه شد. در آن ھنگام به وی گفتند: در قصر الأبیض فرود بیا. علی گفت: خیر، عمر بن خطاب از فرود آمدن در آن کراھت داشت، من به ھمین خاطر از فرود آمدن در آن کراھت دارم. پس در رحبه فرود آمد و در مسجد جامع بزرگ شھر دو رکعت نماز خواند و سپس برای آنان سخن راند و آنان را به خیر تشویق و از شر نھی کرد و در این خطبه مردم کوفه را ستود و سپس به دنبال جریر بن عبدلله فرستاد که از زمان عثمان والی ھمذان بود و نزد اشعث فرستاد که از زمان عثمان والی آذربایجان بود و آنان را امر کرد که برای وی از مردم بیعت بگیرند و سپس نزد وی بیایند و آن دو ھم ھمین کار را انجام دادند. وقتی که علی خواست کسی را نزد معاویه بفرستد تا او را به بیعت خود فراخواند، جریر بن عبدلله بجلی گفت: مرا به سوی او بفرست زیرا او دوست من است تا بروم و او را به اطاعت تو دعوت کنم. اشتر به علی گفت: او را نفرست زیرا به پندار من دل وی با معاویه است. علی گفت: بگذار برود. پس او را سوی معاویه فرستاد و نامھای برای وی نوشت و از اتفاق مھاجر و انصار بر بیعت خویش و ماجرای جمل سخن آورد و معاویه را دعوت کرد که مانند مھاجر و انصار به اطاعت وی درآید. وقتی که جریر نزد معاویه رسید نامه را به او داد و معاویه عمرو بن عاص و سران شام را فراخواند و با آنان مشورت کرد، اما آنان گفتند که با او بیعت نمیکنند تا اینکه قاتلان عثمان را قصاص کند، یا اینکه قاتلان عثمان را به آنان تسلیم نماید و گفتند اگر علی این کار را انجام ندھد با او میجنگند و با او بیعت نمیکنند تا اینکه ھمه آنان کشته شوند. پس جریر نزد علی برگشت و این خبر را به وی داد. اشتر گفت: ای امیر مؤمنان
مگر شما را نھی نکردم که جریر را نزد او نفرستید؟ اگر مرا میفرستادید معاویه ھر دری را که باز میکرد من میبستم. پس جریر به اشتر گفت: اگر تو آنجا میبودی تو را به خاطر قتل عثمان قصاص میکردند. پس اشتر گفت: ای جریر بهخدا قسم اگر پیش آنان رفته بودم از جواب به معاویه باز نمیماندم و چنان میکردم که معاویه فرصت تفکر نیابد. اگر امیر مؤمنان مطابق رأی من عمل میکرد تو و امثال تو را در محبسی نگاه میداشت تا کار این امت سامان یابد. پس جریر برخاست و رفت و در قرقیساء اقامت کرد و در نامه ای سخنان خود و سخنان آنان به خود را به وی خبر داد. پس معاویه در جواب وی نامھای نوشت و او را امر کرد کهنزد وی برود. 3
بدین سان اشتر سبب دور کردن صحابی بزرگوار جریر بن عبدلله فرماندار علی بر قرقیساء و نقاط دیگر
شد که در میان قبیله جبله از سران بود و او را به جدا شدن از امیر مؤمنان علی واداشت. صحابی بزرگوار جریر بن عبدلله میگوید: ھرگاه رسول خدا مرا میدید به روی من تبسم میکرد و میفرمود: از این در مردی بر شما وارد میشود که از بھترین اھالی یمن است و بر سیمایش نشان شاھی وجود دارد.4

[1]- مروج الذهب2/360.
2- التاریخ الصغیر، بخاری1/102

[3]- البدایة و النهایة7/265.
[4]- صحیح مسلم، شماره2475.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر