راه دوســـتی به هدف برطرف سازی شک، شبه و افکار منفی از اذهان و ایجاد ارتباط سالم در میان جامعه و خانواده راه اندازی شده است و در راستای محبت و دوستی قدم بر می دارد....................
جـسـتـجـو درسـایت

معاویه برتری علی و مستحق بودن او را در خلافت قبول داشت


معاویه به فضل علی و مستحق بودن او نسبت به خود در مورد خلافت اقرار داشت و بهھمین دلیل درمورد خلافت بااو منازعه نکرد و در زمانیکه علی زندهبود خلافت رابرای خود درخواستنکرد. یحیی بن
سلیمان جعفی باسندی جید(1) ازابو مسلم خولانیروایت کرده کهبه معاویه گفت: تو برسر خلافت بامعاویه منازعه دارییا اینکه مثلاو ھستی؟ معاویهگفت: خیر، منمیدانم که علیدر مورد خلافتمستحق تر ازمن است، اما آیا نمی دانید کهعثمان مظلومانه کشتهشده است ومن پسر عموو ولی دم او ھستم وخون او رامطالبه میکنم؟ پسنزد علی برویدو به اوبگویید: قاتلان عثمان را بهما تسلیم کندتا من ھمتسلیم او شوم. آناننزد علی رفتندو در این موردبا وی صحبتکردند، اما علیآنان را تسلیمنکرد. (2) اصل منازعه معاویه و علیبر سر ھمینموضوع بود، پسحکمیت برای حلاین قضیه مورد اختلاف بود نهانتخاب یا عزلخلیفه. (3)
 این حزمدر این بارهمیگوید علی به این دلیل با معاویهجنگید که معاویهاز تنفیذ دستوراتعلی در سرزمینشام امتناع کرد و علیخلیفه مسلمانان  بودو اطاعت ازعلی واجب بود. معاویه ھرگزفضل و برتری علیبر خود واستحقاق وی برایبدست گرفتن خلافترا مورد انکار قرار نداد، بلکهاجتھادش او رابهاین نتیجه رساندکه قصاص ازقاتلان عثمان باید مقدم بر بیعتبا علی شودو خود رابه دلیل سنو سالش ونیز توانش برطلب آن به نسبتفرزندان عثمان وحکم بن أبیالعاص مستحق تربرای مطالبه خون عثمان وصحبت کردن درمورد آن میدانست. وی گرچهدر این دیدگاه درست میگفت، امادر اینکه بایدقصاص مقدم بربیعت شود سخنو اجتھادش خطا بود. (4)
فھم اختلاف موجوددر صفین بهاینشکل- که درواقع تصویر حقیقیآن است- بیانگر میزانخطای روایات سابقدر حکمیت دربه تصویر کشیدنتصمیم داوران است. ایندو داور بهآنان اختیار دادهشده بود کهدر رابطه بااختلاف میان علی ومعاویه حکم کنندو اختلاف موجودمیان آنان برسر خلافت واین امر نبود کهچه کسی برایبدست گرفتن آناستحقاق دارد، بلکهدر مورد اجرای قصاص برقاتلان عثمان بودو این قضیهربطی به بحثخلافت ندارد. پس اگر داوران اینموضوع اساسی رایعنی چیزی کهاز آنان خواستهشده بود تادر مورد آن حکمدھند، به کنارنھاده باشند وچنان که روایاتشایع شده ادعا میکنند در موردخلافت تصمیم گرفتهباشند، این بدینمعناست که آندو وارد موضوع نزاع نشدهو به موضوعدعوا احاطه نداشته اند،که البته این جدابعید است. (5)

(1) فتح الباری 13\76
(2) سیر اعلام نبلاء 3\140 
(3) مرویات ابی مخنف فی تاریخ طبری ص 409
(4) الفصل فی الملل و نحل 4\160
(5) تحقیق مواقف صحابه فی الفتنه 2\ 225

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر